{Knife Dead}
{Knife Dead}
Part 7
ات: باشه ولی وقت میخواهم
سیندی : باشه یک روز
دختره زود گفت ... ات. : نمیشه کمه من چجوریاون پول رو تو یک روز پیدا کنم مگه مافیا هستم
زنه مسن با برداشتن یه گرده لو از تو ظرف میوه به اسم انگور برداشت و تو دهانش گذاشت
سیندی : یک هفته
ات: دو هفته
دخترک چابک تر گفت و منتظر ماند.... زنه مسن به فکرفروع رفت و سری تکون داد... سیندی : اگه پول رو نیاورید باید کاری که ازت میخواهم رو انجام بدی فهمیدی
دخترک به فکر اینکه این زن بجز کار خونه چیزی دیگی ازش نمیخواد زود قبول کرد
بازم کنار ایستگاه اتوبوس ایستاد هوا داشت سرد تر میشد و با آن کافیشن کهنه و تیکی از کنارش که پاره بود هوا سرد خوشا به حال خودشان میگن و زود رفتن تو کافیشن را امتحان میکردن دختره با کلی سکوت بلخره با خودش گفت ( دختر کانگ مینی به دزدی متهم شد ... واقعا مادر میبینی فقد کف زمین شون که پا روش میزاشتن رو تمیز کردم همین ) به دیوار پلاستیکی پشت اش سرش را تکیه گذاشت و گریه هایش شروع شدن قلبش از این همه درمونده گی تپیدن افتاده بود خسته از همه چی... خالش نمیتونست کار بکنه چون هر بار وقتی سرفه میکرد خون به دستمال تو دستش راه میکرد پسر خالش فقد ۱۸ سالش بود از اون چه انتظاری داشت ...
( گانگ ات اینجوری نمیشه از ۱۸ سالکی دارم کار میکنم ولی هیچی عوض نشده باید خودم دست به کار بشم
با خستگی وارد خونه شد در را زود بست و به سالن تاریک خیره شد نگاهی با ساعت اش انداخت ۱۱ شب رو نشون میداد دختره با خستگی سرش را گذاشت رو دیوار پشت اش و.به افکارش راه داد تا سرزنشش کنه صدا ناز کسی مانع شد ...
بیونگ سو: ات چرا زود برگشتی .. از سره کارت
دختره زود از رو زمین بلند شد و کافشن اش را کشید بعد از عوض کردن کفش هایش گقت..... ات. : اخراج شدم ....
بیونگ سو : اشکالی نداره ..
مینی با چهره خسته و پر از ناراحتی چشم دوخت به بیونگ سو چه پسره دل مهربانی بود لیوانی که برای خودش پر از آب کرده بود را سمته دختر خاله اش گرفت و گفت .... بیونگ سو : اشکالی نداره اونی مهم نیست دوباره پیدا نمیکنی
ات : بیونگ سو میشه کمکم کنی خواهش میکنم
پسر خالش زود دستش رو شانه اش گذاشته و گفت ...
بیونگ سو : حتما لب تر کن مینی
ات : باید یه پسر پول دار برام پیدا کنی
بیونگ سو دهنش را باز نگهداشت و گذاشت تا تعجب اش به خودش رقصی بده
دختره درست بود که مدتی بهش فکر میکرد ولی منصرف شد و نمیخواست مردم رو بازی بده ولی دیگه خسته شده بود میخواست فقد یک پسر پول دار گیر بیاره و مخش را بدزده
Part 7
ات: باشه ولی وقت میخواهم
سیندی : باشه یک روز
دختره زود گفت ... ات. : نمیشه کمه من چجوریاون پول رو تو یک روز پیدا کنم مگه مافیا هستم
زنه مسن با برداشتن یه گرده لو از تو ظرف میوه به اسم انگور برداشت و تو دهانش گذاشت
سیندی : یک هفته
ات: دو هفته
دخترک چابک تر گفت و منتظر ماند.... زنه مسن به فکرفروع رفت و سری تکون داد... سیندی : اگه پول رو نیاورید باید کاری که ازت میخواهم رو انجام بدی فهمیدی
دخترک به فکر اینکه این زن بجز کار خونه چیزی دیگی ازش نمیخواد زود قبول کرد
بازم کنار ایستگاه اتوبوس ایستاد هوا داشت سرد تر میشد و با آن کافیشن کهنه و تیکی از کنارش که پاره بود هوا سرد خوشا به حال خودشان میگن و زود رفتن تو کافیشن را امتحان میکردن دختره با کلی سکوت بلخره با خودش گفت ( دختر کانگ مینی به دزدی متهم شد ... واقعا مادر میبینی فقد کف زمین شون که پا روش میزاشتن رو تمیز کردم همین ) به دیوار پلاستیکی پشت اش سرش را تکیه گذاشت و گریه هایش شروع شدن قلبش از این همه درمونده گی تپیدن افتاده بود خسته از همه چی... خالش نمیتونست کار بکنه چون هر بار وقتی سرفه میکرد خون به دستمال تو دستش راه میکرد پسر خالش فقد ۱۸ سالش بود از اون چه انتظاری داشت ...
( گانگ ات اینجوری نمیشه از ۱۸ سالکی دارم کار میکنم ولی هیچی عوض نشده باید خودم دست به کار بشم
با خستگی وارد خونه شد در را زود بست و به سالن تاریک خیره شد نگاهی با ساعت اش انداخت ۱۱ شب رو نشون میداد دختره با خستگی سرش را گذاشت رو دیوار پشت اش و.به افکارش راه داد تا سرزنشش کنه صدا ناز کسی مانع شد ...
بیونگ سو: ات چرا زود برگشتی .. از سره کارت
دختره زود از رو زمین بلند شد و کافشن اش را کشید بعد از عوض کردن کفش هایش گقت..... ات. : اخراج شدم ....
بیونگ سو : اشکالی نداره ..
مینی با چهره خسته و پر از ناراحتی چشم دوخت به بیونگ سو چه پسره دل مهربانی بود لیوانی که برای خودش پر از آب کرده بود را سمته دختر خاله اش گرفت و گفت .... بیونگ سو : اشکالی نداره اونی مهم نیست دوباره پیدا نمیکنی
ات : بیونگ سو میشه کمکم کنی خواهش میکنم
پسر خالش زود دستش رو شانه اش گذاشته و گفت ...
بیونگ سو : حتما لب تر کن مینی
ات : باید یه پسر پول دار برام پیدا کنی
بیونگ سو دهنش را باز نگهداشت و گذاشت تا تعجب اش به خودش رقصی بده
دختره درست بود که مدتی بهش فکر میکرد ولی منصرف شد و نمیخواست مردم رو بازی بده ولی دیگه خسته شده بود میخواست فقد یک پسر پول دار گیر بیاره و مخش را بدزده
- ۲۶.۳k
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط