#داستان∞
#داستان∞
دو شیر او را بلعیدند
حمید بن مهران که یکی از جیره خوارهای دربار ماءمون خلیفه عباسی بود روزی که به خلیفه پیشنهاد کرد که اگر حاضر باشید من آماده هستم که در مجلس عمومی علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را مغلوب نموده و بدین سبب از مقام او کاسته شود.
ماءمون که به این کار میل داشت با پیشنهاد وی موافقت کرده، اولین مجلسی که تشکیل شد با حضرت رضا (علیه السلام) حمید را اجازه داد که آنچه خواهد بگوید.
پس وی در برابر اهل مجلسی گفت: ای علی بن موسی الرضا مردم حکایاتی از شما نقل می کنند، خیلی بعید به نظر می رسد و شنیده شده، ادعاهائی می کنی که بسیار عجیب است، مثل اینکه شما گفتید به دعای شما باران آمده و این موضوع بی سابقه نیست که مردم بارانی را معجزه شما می دانند امام سخنان او را شنیدند و فرمودند: مقام هائی خداوند به ما خانواده عطا کرده است که دیگران از آن محرومند.
حمید اشاره به پرده کرده که عکس دو شیر در آن بود و به دیوار آویخته بود و گفت: ای پسر موسی اگر واقعا معجزه داری بگو این شیرها زنده شده و مرا پاره پاره کنند.
امام (علیه السلام) توجهی غضب آلود به شیران کرده و فرمود: این مرد بدکار را بگیرید و اثری از او باقی نگذارید.
ناگهان دو شیر عظیم غرش کنان بوسط مجلس در آمده و حمید را بلعیدند و خون او هم روی زمین باقی نماند.
حاضران در کمال بهت زدگی به آن منظره نگاه می کردند، شیرها که از خوردن حمید فارغ شده بودند نگاهی به حضرت رضا (علیه السلام) کرده و عرض کردند: ای مولا اگر اجازه بدهید ماءمون را هم به جای حمید ببریم.
امام (علیه السلام) فرمود: به جای خود برگردید.
ماءمون گفت: خدای را سپاسگذارم که شر حمید که مردی پلید و کثیف بود کفایت فرمود و همانا ثابت است که مقام خلافت بربوط به جد شما است و پس از آن مخصوص شما است و هر گاه بخواهید به شما رد کنم.
حضرت فرمود: من خواهان خلافت نیستم و احتیاج ندارم، زیرا چنانچه دیدی همه مخلوقات را تحت فرمانم قرار داده است.
منبع:
همای سعادت: ج 2، ص 114 - دیوان خسرو: ص 115
دو شیر او را بلعیدند
حمید بن مهران که یکی از جیره خوارهای دربار ماءمون خلیفه عباسی بود روزی که به خلیفه پیشنهاد کرد که اگر حاضر باشید من آماده هستم که در مجلس عمومی علی بن موسی الرضا (علیه السلام) را مغلوب نموده و بدین سبب از مقام او کاسته شود.
ماءمون که به این کار میل داشت با پیشنهاد وی موافقت کرده، اولین مجلسی که تشکیل شد با حضرت رضا (علیه السلام) حمید را اجازه داد که آنچه خواهد بگوید.
پس وی در برابر اهل مجلسی گفت: ای علی بن موسی الرضا مردم حکایاتی از شما نقل می کنند، خیلی بعید به نظر می رسد و شنیده شده، ادعاهائی می کنی که بسیار عجیب است، مثل اینکه شما گفتید به دعای شما باران آمده و این موضوع بی سابقه نیست که مردم بارانی را معجزه شما می دانند امام سخنان او را شنیدند و فرمودند: مقام هائی خداوند به ما خانواده عطا کرده است که دیگران از آن محرومند.
حمید اشاره به پرده کرده که عکس دو شیر در آن بود و به دیوار آویخته بود و گفت: ای پسر موسی اگر واقعا معجزه داری بگو این شیرها زنده شده و مرا پاره پاره کنند.
امام (علیه السلام) توجهی غضب آلود به شیران کرده و فرمود: این مرد بدکار را بگیرید و اثری از او باقی نگذارید.
ناگهان دو شیر عظیم غرش کنان بوسط مجلس در آمده و حمید را بلعیدند و خون او هم روی زمین باقی نماند.
حاضران در کمال بهت زدگی به آن منظره نگاه می کردند، شیرها که از خوردن حمید فارغ شده بودند نگاهی به حضرت رضا (علیه السلام) کرده و عرض کردند: ای مولا اگر اجازه بدهید ماءمون را هم به جای حمید ببریم.
امام (علیه السلام) فرمود: به جای خود برگردید.
ماءمون گفت: خدای را سپاسگذارم که شر حمید که مردی پلید و کثیف بود کفایت فرمود و همانا ثابت است که مقام خلافت بربوط به جد شما است و پس از آن مخصوص شما است و هر گاه بخواهید به شما رد کنم.
حضرت فرمود: من خواهان خلافت نیستم و احتیاج ندارم، زیرا چنانچه دیدی همه مخلوقات را تحت فرمانم قرار داده است.
منبع:
همای سعادت: ج 2، ص 114 - دیوان خسرو: ص 115
- ۲.۵k
- ۰۷ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط