پارت 10
ساعت 8:23
ویوی یونیک.
امروز قراره به خونه اعضا برم، آقای پارک برام یه لوکشن فرستاد پس از خواب بیدار شدم و یه دوش 10 دقیقه ای گرفتم و اومدم.
یه لباس سرمه ای و یک شلوار کرم رنگ پوشیدم، مادربزرگم خواب بود پس براش یه نامه نوشتم و از خونه اومدم بیرون
(بچه ها چون، چان لیدر گروه هست پس اکثر صحبت دربارهی کار ها رو از نظر چان مینویسم)
ویوی چان. امروز قرار بود خانم یونیک بیان به خونه ی ما پس صبح زود بیدار شدم و اعضا رو بیدار کردم که خونه رو تمیز کنیم.
ساعت 11:00
چان : ساعت یازده بود که زنگ در خونه خورد...
ویوی یونیک.
امروز قراره به خونه اعضا برم، آقای پارک برام یه لوکشن فرستاد پس از خواب بیدار شدم و یه دوش 10 دقیقه ای گرفتم و اومدم.
یه لباس سرمه ای و یک شلوار کرم رنگ پوشیدم، مادربزرگم خواب بود پس براش یه نامه نوشتم و از خونه اومدم بیرون
(بچه ها چون، چان لیدر گروه هست پس اکثر صحبت دربارهی کار ها رو از نظر چان مینویسم)
ویوی چان. امروز قرار بود خانم یونیک بیان به خونه ی ما پس صبح زود بیدار شدم و اعضا رو بیدار کردم که خونه رو تمیز کنیم.
ساعت 11:00
چان : ساعت یازده بود که زنگ در خونه خورد...
- ۱.۶k
- ۱۶ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط