اسم رمان آیا نفرت ماندگار خواهد بود
اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۳۴
(ویو نیلسو )=در ماشین محکم بستم که........
شروع به حرف زدن کرد....
_ هوش.....یواش ببند در مگه گرازی؟
+محکم میبندم گرازم عمته...
در باز کردم و این دفعه محکم تر بستم.....
_نیلسو
فریاد زد و منم خنده ای کوتاه کردم
+جانم؟
_ جانم بخوره تو سرت در یواش ببند دختر....
+بی ادب خوبی بهت نیومده؟ دلم نمیخواد در یواش ببندم....
_نه تو باید آدم شی وایسا بریم خونه عاقلت میکنم ..
+چمه مگه؟
_ چته؟ ۱۵ سالته سه متر زبون داری
+نوچ عزیزم سه متر نیس بی نهایته..
خندم رو قورت دادم که خاکم نکنه اما لبخندی پیروز مندانه زدم اعصابشو خطی کردم....
ظبط رو روشن کرد و دقه نشده خاموشش کردم....
_ خدایا یه صبر بهم بده ..
+آمین جونگ کوک
دستشو روی فرمون فشرد ....به خونه رسیدیم.....
وارد خونه شدیم....اول من و بعد اون....
میخواستم پام رو روی اولین پله بزارم که با صدای خش دار و ترسناک جونگ کوک متوقف شدم....
_ نیلسو وایسا.....
سرمو برگردوندم و با چیزی که دیدم یخ بستم ...
با نگاه ترسناک و برق شیطنت با دو داشت به سمتم میومد جیغی کشیدم و با دو از پله ها بالا رفتم....
اونم پشت سرم دوان دوان دنبالم میکرد نزدیک ترین بهم اتاق خودش بود برای همین به سمتش رفتم.....
در باز کردم و واردش شدم خواستم در ببندم که......
جونگ کوک پاشو لای در گذاشت و آمد تو.....
به سمتم قدم های تند برداشت و من عقب رفتم....
هی نزدیک تر و من هی عقب میرفتم تا افتادم روی تختش......
قبل از اینکه متوجه بشم روم خیمه زد اما وزنش رو روم ننداخت....دستاش دو طرف بد.نم مانند حصار بود..
صورتش در چند سانتی متری صورتم بود....
_شیطونی میکنی ها؟ منم بلدم شیطونی کنم بچه....
+جونگ کوک بیخیال.....
توجه ای نکرد و شروع به بوسیدن گردنم و شونه هایم کرد....بوسه های وح.شی و مکشدار.....صدایی آه مانند از دهانم خارج شد که باعث پوزخندش شد......
+نک....
حرفم با کوبیده شدن لباش به طور وحشیانه روی لبم قطع شد......
لبانم را میان دندان هایش گرفت و شروع به گزیدن کرد از شدت درد چشمانم رو بستم.......
یه نیم ساعتی با بوسه های پی در پی خشنش گذشت...
مطمئن بودم لبم و گردنم، شانه ام پر از کبودی های پررنگ از بوسه های جونگ کوکه......
نفس نفس میزدم و جونی برام باقی نبود که همون جا در اتاق جونگ کوک و در آغوشش خسته و بی جون به خواب رفتم...
شرط = ۲۰۰ لایک ، ۵۵ بازنشر
پارت ۳۴
(ویو نیلسو )=در ماشین محکم بستم که........
شروع به حرف زدن کرد....
_ هوش.....یواش ببند در مگه گرازی؟
+محکم میبندم گرازم عمته...
در باز کردم و این دفعه محکم تر بستم.....
_نیلسو
فریاد زد و منم خنده ای کوتاه کردم
+جانم؟
_ جانم بخوره تو سرت در یواش ببند دختر....
+بی ادب خوبی بهت نیومده؟ دلم نمیخواد در یواش ببندم....
_نه تو باید آدم شی وایسا بریم خونه عاقلت میکنم ..
+چمه مگه؟
_ چته؟ ۱۵ سالته سه متر زبون داری
+نوچ عزیزم سه متر نیس بی نهایته..
خندم رو قورت دادم که خاکم نکنه اما لبخندی پیروز مندانه زدم اعصابشو خطی کردم....
ظبط رو روشن کرد و دقه نشده خاموشش کردم....
_ خدایا یه صبر بهم بده ..
+آمین جونگ کوک
دستشو روی فرمون فشرد ....به خونه رسیدیم.....
وارد خونه شدیم....اول من و بعد اون....
میخواستم پام رو روی اولین پله بزارم که با صدای خش دار و ترسناک جونگ کوک متوقف شدم....
_ نیلسو وایسا.....
سرمو برگردوندم و با چیزی که دیدم یخ بستم ...
با نگاه ترسناک و برق شیطنت با دو داشت به سمتم میومد جیغی کشیدم و با دو از پله ها بالا رفتم....
اونم پشت سرم دوان دوان دنبالم میکرد نزدیک ترین بهم اتاق خودش بود برای همین به سمتش رفتم.....
در باز کردم و واردش شدم خواستم در ببندم که......
جونگ کوک پاشو لای در گذاشت و آمد تو.....
به سمتم قدم های تند برداشت و من عقب رفتم....
هی نزدیک تر و من هی عقب میرفتم تا افتادم روی تختش......
قبل از اینکه متوجه بشم روم خیمه زد اما وزنش رو روم ننداخت....دستاش دو طرف بد.نم مانند حصار بود..
صورتش در چند سانتی متری صورتم بود....
_شیطونی میکنی ها؟ منم بلدم شیطونی کنم بچه....
+جونگ کوک بیخیال.....
توجه ای نکرد و شروع به بوسیدن گردنم و شونه هایم کرد....بوسه های وح.شی و مکشدار.....صدایی آه مانند از دهانم خارج شد که باعث پوزخندش شد......
+نک....
حرفم با کوبیده شدن لباش به طور وحشیانه روی لبم قطع شد......
لبانم را میان دندان هایش گرفت و شروع به گزیدن کرد از شدت درد چشمانم رو بستم.......
یه نیم ساعتی با بوسه های پی در پی خشنش گذشت...
مطمئن بودم لبم و گردنم، شانه ام پر از کبودی های پررنگ از بوسه های جونگ کوکه......
نفس نفس میزدم و جونی برام باقی نبود که همون جا در اتاق جونگ کوک و در آغوشش خسته و بی جون به خواب رفتم...
شرط = ۲۰۰ لایک ، ۵۵ بازنشر
- ۷۶.۵k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط