{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part عشق پنهان

part49 عشق پنهان
《ویو ات》
رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم که استراحت کنم ...
《ویو جونگ کوک》
ات رفت توی اتاقش منم رفتم سر میز شام
جونگ کوک: ات حالش بد بود رفت بالا استراحت کنه
خانم جئون: نکنه دعواتون شده؟
جونگ کوک: آخه چرا باید دعوا کنیم ات امروز سرما خوردگی شدیدی گرفت و الان هم سردرد داشت گفتم بره توی اتاقش استراحت کنه
خانم جئون: اميدوارم زودتر خوب بشه
《ویو ات》
خیلی گرمم بود عرق کرده بودم با اینکه پتو رو کنار زده بودم بلند شدم و رفتم سمت پنجره پنجره رو باز کردم رفتم روی تختم چشمام رو بستم که بخوابم ولی خوابم نمیومد .
《پرش زمانی به یک ساعت بعد》
《ویو جونگ کوک》
مادر و پدرم رفتن منم رفتم روی مبل نشستم خیلی خسته بودم . اجوما با سرعت اومد سمتم و نفس نفس میزد
جونگ کوک: چیشده ؟
اجوما: ات ...
جونگ کوک: ات چیشده بگو دیگه
اجوما: رفتم اتاقتون که دارو های خانم رو بدم ولی دیدم پنجره بازه و خودشون نیستن
جونگ کوک: چی؟ یعنی چی خونه رو گشتی شاید توی حیاط
اجوما: گشتم نبود
جونگ کوک: یعنی میگی فرار کرده ؟
اجوما: نمیدونم ...
جونگ کوک: سریع برو به همه بادیگاردا بگو کل محوطه رو بگردن اون نمیتونه از اینجا با این همه بادیگارد فرار کنه
اجوما: چشم
《ویو ات》
چشمام رو باز کردم کجا بودم همه جا تاریک بود دستام و پاهام رو محکم به صندلی با طناب بسته بودن دهنم هم بسته بود خیلی ترسیده بودم که یکی از توی اون تاریکی اومد سمتم ...
با اینکه شرطا نرسیده بود ولی گذاشتم😊❤
دیدگاه ها (۷)

part51 عشق پنهاننویسنده: ات با این حرف سوهو اروم گرفت میشد ت...

part52 عشق پنهانسوهو: یالا تفنگت رو بنداز زمین وگرنه یه گوله...

خودم درست کردم چطوره؟؟

سلام قشنگا چطورین ؟💋امیدوارم حالتون خوب باشه برنده پک اول که...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

part46 عشق پنهان《ویو ات》حالم اصلا خوب نمیشد هر دقیقه حالم بد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط