{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیست
چشم من خیره به آن منظره باشد کافیست

تو به من خیره شوی ، من به تبسم هایت
خنده بر روی لبت یکسره باشد کافیست

فاصله ، دفتر تقدیر مرا پُر کرده ست ؛
سهم من چند ورق خاطره باشد کافیست

گریه خوب است ولی فکر غرورم هستی ؟
بغض دل پشت همین حنجره باشد کافیست

گفتی از فاصله ها خسته شدی ؛ درد بس است
خواستی بسته شود پنجره ؟ باشد ... کافیست




‌‌‎❤ ️
دیدگاه ها (۱)

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 7️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ آن فاصله، تو نمی‌ت...

پارت دوم | یک سقف، دو دشمندرِ عمارت با صدای بلندی پشت سرشان ...

پارت هفتم: رازهای مشترکهوا از پشت پنجره‌ی بزرگ دفتر، کم‌کم ب...

پارت بیست‌ و پنجم | خاطرههواپیما مدت‌ها بود از زمین فاصله گر...

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇21ویو هویج:کلاس تموم شده بود و بیشتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط