{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

MY FAVORITE ENEMY

"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۶۶


"ویو جنا"
.

ولی پتو رو بالایه سی//نم نگه داشته بودم تا نیوفته...

شلوارش و تنش کرد و از رو تخت بلند شد.

نگاهش و بهم دوخت.

انگار چییزی تو ذهنش بود و میخواست بپرسه و درگیرش بود.

کوک: چییزی از دیشب یادته؟!
جنا: از چیا؟!

کوک:اینکه چیشد و چرا اینجایی...چون ممکنه تو م//ستی..
جنا: یادمه...

یکم تعجب کرد ولی زیاد به رویه خودش نیاورد.

کوک:از الان هیچ چییزی مثل قبل نیست،خودت که میدونی...

چییزی به ذهنم نمیرسید که بخوام به زبون بیارم.

کوک:..من تو این دنیا مامانم مهم ترین ادمه زندگیم بود ،اون به دست پدر تو مرد،ولی من خیچی از رابطه پدر و مادرم یادم نمیاد.و اگه اون عوضی که اسم خودش و پدر گزاشته، وقتی با مامانمم بوده همش به فکر مامان تو بوده باشه...و مامان من این و میدونسته، بیشتر از تو از بابام متنفرم...

هیچی از حرفاش نمیفهمیدم

چی داشت میگفت؟!

جنا: این یعنی چی؟
کوک:..تو نظر جئون و جلب کردی،فقط چون شبیه عشق اولشی..اونم میخواد که به دستت بیاره...اگه خودت یادت باشه،دیشب بین اینکه بری و منتظر بمونی جئون اقدامی برایه به دست اوردنت بکنه پیش من باشی ،من و انتخواب کردی...پس باید بهم کمک کنی و تا تحش باهام باشی.

جنا: چیکار کنم!؟

کوک: همه جوره مثل یه کاپل رفتار میکنیم.

این حرفش باعث شد یه حس عجیبی بهم دست بده.

کوک: ولی فقط خودمون میدونیم که هیچ حسی به هم نداریم.

و با حرف اخرش.
سرم و انداختم پایین.

باید چیکار میکردم؟

میشدم یه وسیله برایه انتقام‌گرفتنش؟!

هیچ حسی به هم نداریم؟

یعنی اون هیچ حسی بهم نداره.
ولی من چی؟!

واقعا حسی بهش ندارم؟
دیدگاه ها (۹۲)

سلااااام به عشقایه مننننفرددااااا شب بعد از ساعت ۸ منتظر پار...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۶۷"ویو جنا".واقعا حسی بهش ن...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۶۵"ویو جنا"با گشنگی چشمام و...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۶۲"ویو جنا"..قرار نیست بخوا...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۱۱۳"ویو راوی"جئون مکالمه جن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط