{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی باد به آفتاب گفت:

روزی باد به آفتاب گفت:
من از تو قوی ترم
آفتاب گفت: چگونه؟
باد گفت آن پیرمرد را میبینی که کتی بر تن دارد؟ شرط میبندم من زودتر از تو کتش را از تنش در می آورم.
آفتاب در پشت ابر پنهان شد و باد به صورت گردبادی هولناک شروع به وزیدن گرفت.
هرچه باد شدید تر میشد پیرمرد کت را محکم تر به خود می پیچید
سرانجام باد تسلیم شد
آفتاب از پس ابر بیرون آمد و با ملایمت بر پیرمرد تبسم کرد و طولی نکشید که پیرمرد از گرما عرق کرد و پیشانی اش را پاک کرد و کتش را از تن درآورد.
در آن هنگام آفتاب به باد گفت:

دوستی و محبت قوی تر از خشم و اجبار است.
.
.
.
سال نو میلادی مبارک ♥
دیدگاه ها (۱)

Qri ☻The Most Cutly Guy in T.ara ☺

بدونین قدر اونایی رو که حتی وقتی که میفهمن دوسشون دارین :..ب...

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟با...

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟...

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟با...

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟با...

روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟با...

***:روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگون...

روزی باد به آفتاب گفت:من از تو قوی ترم، آفتاب گفت: چگونه...!...

....روزی باد به آفتاب گفت: من از تو قوی ترمآفتاب گفت: چگونه؟...

روزی باد به افتاب گفت: من از تو قوی ترم. آفتاب گفت: چگونه؟ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط