طولانیه ولی بخونین حتما
طولانیه ولی بخونین حتما.
حدود ساعت یازده 22تیر ماه 61 بود که از شهرک دارخوئین در نزدیکی آبادان به سمت خط مقدم حرکت کردیم قرار بود تا نزدیک خط را با اتوبوس و از آنجا با ماشین های کوچکتر به سمت خط برویم و شب را در محور پاسگاه زید در جریان عملیات رمضان به خط دشمن بزنیم ،قبل از سوار شدن به اتوبوس فرمانده گروهان افرادی را که قد و قامت کوچک یا و سن کمتری داشتند را جدا کرد و مانع سوار شدنشان به اتوبوسها شد حسین شوکتی یکی از آنها بود که هرچه گریه زاری نمود و التماس کرد فایده ای نداشت بالاخره به نزذیک خط مقدم رسیدیم قبل از پیاده شدن حسین وسط اتوبوس ظاهر شد و همه از جمله فرمانده گروهان از تعجب خشکش زد اینجابود که فهمیدیم درست چند لحظه قبل از حرکت اتوبوس حسین با کمک دیگران از شیشه بغل اتوبوس داخل آمده بود و آنها نیز سر و صدایش را بلند نکرده بودند.
ساعت 9 شب بود که عملیات آغاز شد و در جریان آن تعدادی شهید و تعدادی زخمی شدند از جمله فرمانده گروهانمان شهید یدالله علیمرادی و معاون تند و تیزش محمود نوابی که هر دو دوست داشتنی و محبوب بچه ها ی گروهان بودند .... عملیات ادامه داشت تا اینکه حوالی ساعت 4ونیم تا 5 صبح بود و ما در حال پیشروی بودیم تقریبا درگیریها سبک شده و صدای شلیک و انفجار کمتر شده بود که از سمت مقابل صدای حرکت 3 الی 4 تانک و نفربر زرهی شنیده شد ابوالقاسم معینی که حالا هدایت گروهان را به عهده داشت گفت : دو سه نفر از برادران بروند و تانکها را شناسایی کنند و حسین سریع و بی محابا یکی از داوطلبها بود ... او با 2 نفر دیگر رفت لحظاتی بعد آن 2 نفر خیلی هیجان زده برگشتند و گفتند تانکها عراقیند و ظاهرا دارند ما را محاصره میکنند ، باید چند تا آرپی چی زن بیایند تا تانک و نفر برها را بزنند ... وقتی از آنها پرسیدیم پس حسین شوکتی کجاست ؟ جواب دادند حسین آنجا مونده تا تانکها را سرگرم کنه اما طولی نکشید که صدای مهیب انفجاری از سمت همان تانکها شنیده شد و همه را مضطرب نمود ... تازه آرپی چی زنها آماده شده بودند که صدایی به گوش رسید ((( دخیل خمینی ))) ((( الموت لصدام ))) طولی نکشید که حسین در حالیکه 21 نفر از افراد دشمن را به اسارت گرفته بود آمد و همه شگفت زده شدیم .... یعنی واقعا تنها موفق به این کار شده بود ؟ ...
جریان از این قرار بود که حسین برای سرگرم کردن تانکها در کمین آنها و همان نزدیکی ها نشسته بود و همینکه تانکها خواسته بودند مجددا به راه بیفتند سریع خود را به روی یکی از تانکهای دشمن رسانده و روی لوله خوابیده و خود را کشان کشان به سر لوله تانک میرساند و با یک دست خود را آویزان و با دست دیگر نارنجکی را از کمرش بر میدارد و ضامن آن را با دندانش کشیده و به داخل لوله تانک می اندازد و سریع خود را به زمین انداخته و از تانک دور میشود و تانک در یک چشم به هم زدن منفجر میشود و سرنشینان بقیه تانکها از خوف سرنوشت مشاب ه خود را تسلیم می نمایند و ....
.... ساعت حدود 10 صبح بود که دشمن با شدت تمام و با آتش پر حجم پاتکش را بار دیگر از سر گرفت و اینجا بود که زمین لرزیدن گرفت ...همه جا دود بود و آتش و خون ...که گلوله ای به زمین نشست تا حسین را به پرواز در آورد و لحظاتی بعد حسین که از ناحیه سینه و شکم به شدت دچار جراحت شده بود راه آسمان را در پیش گرفت و رفت و ما ماندیم و دنیایی از غم و غربت .....
نثار شادی روح پاکش صلوات هدیه کنیم
حدود ساعت یازده 22تیر ماه 61 بود که از شهرک دارخوئین در نزدیکی آبادان به سمت خط مقدم حرکت کردیم قرار بود تا نزدیک خط را با اتوبوس و از آنجا با ماشین های کوچکتر به سمت خط برویم و شب را در محور پاسگاه زید در جریان عملیات رمضان به خط دشمن بزنیم ،قبل از سوار شدن به اتوبوس فرمانده گروهان افرادی را که قد و قامت کوچک یا و سن کمتری داشتند را جدا کرد و مانع سوار شدنشان به اتوبوسها شد حسین شوکتی یکی از آنها بود که هرچه گریه زاری نمود و التماس کرد فایده ای نداشت بالاخره به نزذیک خط مقدم رسیدیم قبل از پیاده شدن حسین وسط اتوبوس ظاهر شد و همه از جمله فرمانده گروهان از تعجب خشکش زد اینجابود که فهمیدیم درست چند لحظه قبل از حرکت اتوبوس حسین با کمک دیگران از شیشه بغل اتوبوس داخل آمده بود و آنها نیز سر و صدایش را بلند نکرده بودند.
ساعت 9 شب بود که عملیات آغاز شد و در جریان آن تعدادی شهید و تعدادی زخمی شدند از جمله فرمانده گروهانمان شهید یدالله علیمرادی و معاون تند و تیزش محمود نوابی که هر دو دوست داشتنی و محبوب بچه ها ی گروهان بودند .... عملیات ادامه داشت تا اینکه حوالی ساعت 4ونیم تا 5 صبح بود و ما در حال پیشروی بودیم تقریبا درگیریها سبک شده و صدای شلیک و انفجار کمتر شده بود که از سمت مقابل صدای حرکت 3 الی 4 تانک و نفربر زرهی شنیده شد ابوالقاسم معینی که حالا هدایت گروهان را به عهده داشت گفت : دو سه نفر از برادران بروند و تانکها را شناسایی کنند و حسین سریع و بی محابا یکی از داوطلبها بود ... او با 2 نفر دیگر رفت لحظاتی بعد آن 2 نفر خیلی هیجان زده برگشتند و گفتند تانکها عراقیند و ظاهرا دارند ما را محاصره میکنند ، باید چند تا آرپی چی زن بیایند تا تانک و نفر برها را بزنند ... وقتی از آنها پرسیدیم پس حسین شوکتی کجاست ؟ جواب دادند حسین آنجا مونده تا تانکها را سرگرم کنه اما طولی نکشید که صدای مهیب انفجاری از سمت همان تانکها شنیده شد و همه را مضطرب نمود ... تازه آرپی چی زنها آماده شده بودند که صدایی به گوش رسید ((( دخیل خمینی ))) ((( الموت لصدام ))) طولی نکشید که حسین در حالیکه 21 نفر از افراد دشمن را به اسارت گرفته بود آمد و همه شگفت زده شدیم .... یعنی واقعا تنها موفق به این کار شده بود ؟ ...
جریان از این قرار بود که حسین برای سرگرم کردن تانکها در کمین آنها و همان نزدیکی ها نشسته بود و همینکه تانکها خواسته بودند مجددا به راه بیفتند سریع خود را به روی یکی از تانکهای دشمن رسانده و روی لوله خوابیده و خود را کشان کشان به سر لوله تانک میرساند و با یک دست خود را آویزان و با دست دیگر نارنجکی را از کمرش بر میدارد و ضامن آن را با دندانش کشیده و به داخل لوله تانک می اندازد و سریع خود را به زمین انداخته و از تانک دور میشود و تانک در یک چشم به هم زدن منفجر میشود و سرنشینان بقیه تانکها از خوف سرنوشت مشاب ه خود را تسلیم می نمایند و ....
.... ساعت حدود 10 صبح بود که دشمن با شدت تمام و با آتش پر حجم پاتکش را بار دیگر از سر گرفت و اینجا بود که زمین لرزیدن گرفت ...همه جا دود بود و آتش و خون ...که گلوله ای به زمین نشست تا حسین را به پرواز در آورد و لحظاتی بعد حسین که از ناحیه سینه و شکم به شدت دچار جراحت شده بود راه آسمان را در پیش گرفت و رفت و ما ماندیم و دنیایی از غم و غربت .....
نثار شادی روح پاکش صلوات هدیه کنیم
- ۱.۳k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط