{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این عشق فیک نیست

این عشق فیک نیست
پارت 2
//ویو ساعت 5//. //ویوی ا/ت //
داشتم آماده می شدم برم که سر انتخاب لباس موندم و آخرش هم ی کراپ تاپ با شلوار بگ پوشیدم
//ویو کوک//
تقریباً آماده بودم برم که عطر مو پیدا نمی کردم بعد چند مین پیداس کردم و زدم و رفتم
//ویوی کافه//. //ویوی کوک//
نشسته بودم منتظره کسی بودم که بابام گفته بود

اها اومد
//ویوی ا/ت //
وارد کافه شدم و کسی که میخواستم رو پیدا کردم و شروع کردیم به صحبت
ا/ت : سلام
کوک: سلام
کوک: فک کنم شما خانم ا/ت هستید
ا/ت : بله و شماهم اقای کوک‌
کوک: بله
ا/ت : خب چه خبراااااااا
کوک: خیلی زود صمیمی شدی
ا/ت : با هرکسی این طوری نیستم و چون شما و از قبل میشناسم
کوک: منو میشناسی
ا/ت : اره مامانم گفته بود
کوک: خب پس میشناسیم
ا/ت: دوس دختر داری
کوک: جان؟
ا/ت: دوس دختر داری ؟
کوک: ن
ا/ت : اوهممم
کوک: تو چی داری
ا/ت : دوس دختر؟
کوک: نه🤣 دوی پسر
ا/ت : اها 🤣 ن
کوک : اوهمو
دیدگاه ها (۰)

خلاصه رمان « مادر ا/ت از پدر ا/ت جداشه و قرای با کسی ازدواج ...

ا/ت: خب باید بهت یچی بگم

پارت. 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط