{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تتو آرتیست من part

تتو آرتیست من [part²⁵]

*ا/ت ویو*

-خب تو دستشویی... بتادین و پنبه دارید؟
+ آره فکر کنم تو دستشویی هست.
- خیله خوب بیا بریم.

دستمو گرفت و من رو برد توی دستشویی. به سمت کابینت رفت و اون رو باز کرد و بعد از مدتی که دنبال بتادین و پنبه میگشت، اونا رو از داخل کابینت برداشت.

-لخت شو.
+هاااا؟
-برای تعویض پانسمان باید لخت شی دیگه.
+نه خیلی ممنونم لباسم رو میدم بالا.

لباسم رو بالا دادم و من رو بلند کرد و روی میز کنار سینک نشوند و شروع کرد به پانسمان کردنش.

-شکمتو تنهایی پانسمان کردی؟
+آره.
-آفرین... خوب پانسمان کردی... ولی یکم مشکل داره ولی مهم نیست... برای اولین بار خوب پانسمان کردی.
+مهم...

بعد از اینکه شکمم رو با بتادین و پنبه ضدعفونی کرد و باندپیچی کرد، از میز پایین اومدم و شلوارمو در آوردم تا پامو پانسمان کنه و دوباره روی میز نشستم. قیافه‌ی جونگکوک رو دیدم که خوشحالی ازش میبارید و لبخند شیطنت آمیزی میزد. شلوارمو که در آوردم، شورتکمو دادم پایین که متوجه بشه لخت نیستم، همون لحظه بود که با دیدن شورتکم، لبخند شیطنت آمیزش جاش رو با ناراحتی عوض کرد. (هارو: رکب خوردی ابوکوک)
شروع کرد به ضدعفونی پام و بعدش باندپیچی کرد و بعدش از روی میز پایین اومدم و شلوارم رو پوشیدم و من و جونگکوک از دستشویی اومدیم بیرون که دیدم یه مشتری اومده.

مشتری: سلام... یه قهوه و یه قاچ کیک شکلاتی لطفا!
+سلام... خوش اومدید... بله... الان آماده میکنم.

جونگکوک خیلی بی سروصدا کنارم، روی صندلی پشت پیشخوان نشست، طوری که حتی مشتری اصلا متوجهش نشد. به سمت دستگاه قهوه ساز رفتم و شروع به درست کردن قهوه کردم و قهوه رو توی فنجون ریختم. از پشت ویترین با چنگال یه قاچ کیک شکلاتی برداشتم و توی پیش دستی گذاشتم و فنجون قهوه رو با اون یه قاچ کیک ، توی سینی گذاشتم و به سمت میز مشتری رفتم و سفارشش رو سرو کردم.
مشتری وقتی سرش رو بالا آورد تا برای اینکه سفارشش رو آوردم ازم تشکر کنه، چشمش به جونگکوک که پشت پیشخوان نشسته بود افتاد. بلند شد و من رو نادیده گرفت و به سمت جونگکوک رفت و با ذوق گفت.

مشتری: وااااای... سلام جونگکوک... باورم نمیشه که اینجا می‌بینمت...
-سلام چطوری فداتشم؟
مشتری: ممنونم من خوبم تو چطوری؟
-من عالیم.
مشتری: میتونیم با هم عکس بگیریم؟
-آره حتما.

مشتری اومد سمتش و خواست باهاش عکس بگیره، جونگکوک رو بغل کرده بود، زنیکه کص*کش، ازش فاصله بگیر، جن*پولیییییییی... حسودی؟ من؟ نه بابااااااااا... فقط منو از اینجا ببرین تا این دختره رو نوشتم.

+خانم لطفا فاصلتون رو حفظ کنید!
مشتری: چرا؟ مگه مشکلش چیه؟
+مشکلش اینه که خیلی بهش نزدیکی.
مشتری: چیزی زدی؟
+میگم دور شو عوضی.
مشتری: چی؟ با کی بودی عوضی؟

بهم نزدیک شد و خواستیم دعوا بگیریم و همدیگه رو بزنیم که جونگکوک اومد یین ما وایستاد تا دعوا نکنیم.

-عهه... عهه... دخترا دعوا نکنین... ا/ت یه عکس دیگه توروخدااااااا (با چشمای مظلوم)
+هووووف... خیله خوب...

نتونستم به اون چشماش نه بگم و گذاشتم عکس بگیره، بعد از اینکه عکس گرفت، اومد و رو به روم وایستادم و با تندی گفت.

مشتری: ببین... اگه دفعه‌ی بعد بد رفتار کنی... من میدونم و تو
+بد رفتار میکنم ببنیم چه گهی میخوری؟
مشتری: این دفعه رو میگذرم ولی دفعه‌ی بعد ازت شکایت میکنم.

خواستم دوباره بهش فحش بدم که جونگکوک دستش رو جلوی دهنم گذاشتم و جلوم رو گرفت.

مشتری: اون قهوه و کیک رو هم نمیخوام... بخوره تو سرت.

و بعدش سریع از کافه رفت بیرون.

-ا/ت حالا چرا غیرتی شدی؟!
+کی گفته من غیرتی شدم؟
+ببین بجز من ‌کسی حق نداره بغلت کنه... فهمیدی؟ (با داد)
-او... اوک... باشه عزیزم آروم باششششش!
+من آرومم... من آرومم...

بعدش بهش نزدیک شدم و یه بوسه کوچیک روی لبش گذاشتم، متوجه چشمای گشاد شده و گونه های سرخش شدم.

-نکنه... تو هم منو... دوست داری؟
+ببینم عزیزم... الان اعصابم تخمیه... کاری نکن به جای اینکه تو بهم تجاوز کنی من بهت تجاوز کنم عشقم.
-جاااان؟... چی میگی ا/ت؟ اصن حالت خوبه تو؟ یکم آرو-

نزاشتم حرفشو کامل کنه و لبامو محکم روی لباش کوبیدم، به طرز عجیبی اون هم همراهیم کرد، بعد زا چند مین ازش جدا شدم و مدتی توی سکوت نشستیم و منتطر مشتری موندم. تنش توی کافه انقد زیاد بود که انگار میشد لمسش کرد.
بعد از گذشتن مدتی، کلی مشتری اومدن و بیشترشون جونگکوک رو میشناختن و باهاش عکس میگرفتن و منم فقط میخواستم همشون رو جر بدم، یعنی چی که بغلش میکنین؟ جن*ده پولیاااااااا.‌‌..
بالاخره ساعت ۹ شب شد ومنم عصبانی بودم و محکم سگ به کوک نمیدادم.

شرمنده بابت دیر گذاشتم پارت بعد... امیدوارم دلخور نشده باشید و خوشتون بیاد... فداتون شم🤍
تا درودی دیگر خدافظ خوشگلا🫶🏻🫠
شرط:

Like:20
Comment:20
دیدگاه ها (۲۴)

تتو آرتیست من [part²⁴]*ا/ت ویو*بعد از ۱۵ دقیقه که توی راه بو...

تتو آرتیست من [part²³]*ا/ت ویو*ولی اصلاً جرات نکردم جوابم رو...

چندشاتی جونگکوک(پارت۴)

درخواستی سناریو از گنیاموضوع داستان درمورد ا/ت و گنیا هست . ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط