part 8
ویو ته :
در باز شد و دو تا از نگهبانا اومدن داخل. علامت بادیگارد : ^
^ : همین الان با ما بیایین .
ته : من با شما جایی نمیام بگین اون رئیس عوضیتون خودش بیاد ببینم حرف حسابش چیه.
^ : اما ارباب همین الان دستور تخیله دادن اگه با نیاین میمیرین !
بنظرم که حرفاشون راست بود خب به هر حال نباید اینجا سر لجبازی بمیرم مخالفت با اونا فایده ای نداره . اولیت من پیدا کردن الاراست نه کشتن خودم .
ویو جئون ارو ( خودمم ):
ته کمی با خودش فک و اینو فهمید که مخالفت باهاشون فایده ای نداره پس دنبال اون دو تا راه افتاد . زمانی که به حیاط عمارت رسیدن صدای شلیک همه جا رو برداشت و در یک چشم به هم زدن نزدیک دویست نفر توی حیاط به صف شدن و اماده ی شلیک بودن . و به محض وارد شدن جئون تعظیم کردن .
جئون : امروز اون عوضی باید بمیره .
اما جی کی راجب چه کسی حرف میزد؟ برادر بزرگترش جئون جیهون بعد از مرگ پدر جونکوک برای انتخاب رییس بعدی بین اون دو نفر اختلافی به وجود امده بود و برای رسیدن به جایگاه ریاست با هم رقابت میکردند اما جونکوک با لیاقت تر از برادر شغال صفتش بود و این قضیه باعث میشد که برادرش که حالا دشمنش بود نتونه تحمل کنه و هر دفع به بهونه ای شورش کنه .
جی کی : فهمیدین ؟
^ : بله قربان .
صدای شلیک محوطه رو برداشته بود و همه اینا برای تهیونگ که تا حالا توی عمرش اسلحه ندیده بود زیادی بود اما هنوزم خودشو در برابر اونی که عوضی خطابش میکرد مقاوت میکرد و سعی میکرد عادی جلوه بده .
ویو جونکوک :
خون جلوی چشامو گرفته بود این عوضی چجوری به خودش جرئت میده به من حمله کنه؟ ایندفعه اخرین باریه که نور خورشید رو میبینه و من از این لحظه به بعد پیوند برادری بینمونو فراموش میکنم پدر! ا
صلا وایستا ببینم این پسره تهونگ کجاست ؟؟ کوک سمت یکی از بادیگاردا اشاره کرد که بیاد نزدیکش و ازش پرسید که تهیونگ کجاست و اون بادیگارد به پشت سر کوک اشاره کرد و جی کی لب زد : میتونی بری !
جئون برگشت و با چهره ی حیرت زده و کیوت اون پسر که با چشمای درشتش به جسدای رو زمین نگاه میکرد خیره شد بود. به سمتش حرکت کرد اما چیزی رو حس کرد اروم به پشت برگشت و اسلحه ی جیهون رو روی سرش دید . با دیدن این صحنه باند قهقه زد و زمزمه کرد : خدافظ هیونگ بی عرضه ی من !
و با تیر رها شده از اسحله ی یکی از بادیگارد ها جیهون به درک واصل شد و جسدش به زمین افتاد و زمین زیر جنازه به رنگ قرمز در اومد.
___________________
جئون آرو صحبت میکنه : واقعا از حمیاتتون راضی نیستم پارت قبلی فقظ ۳۷ تا لایک خورده . مجبورم میکنین براتون شرط بزارم و فیک ددی فاکر من فصل دو رو کلا بی خیال شم. ولی بازم ایندفعه نداره ببینم این. پارتو چقدر حمایت میکنین .
در باز شد و دو تا از نگهبانا اومدن داخل. علامت بادیگارد : ^
^ : همین الان با ما بیایین .
ته : من با شما جایی نمیام بگین اون رئیس عوضیتون خودش بیاد ببینم حرف حسابش چیه.
^ : اما ارباب همین الان دستور تخیله دادن اگه با نیاین میمیرین !
بنظرم که حرفاشون راست بود خب به هر حال نباید اینجا سر لجبازی بمیرم مخالفت با اونا فایده ای نداره . اولیت من پیدا کردن الاراست نه کشتن خودم .
ویو جئون ارو ( خودمم ):
ته کمی با خودش فک و اینو فهمید که مخالفت باهاشون فایده ای نداره پس دنبال اون دو تا راه افتاد . زمانی که به حیاط عمارت رسیدن صدای شلیک همه جا رو برداشت و در یک چشم به هم زدن نزدیک دویست نفر توی حیاط به صف شدن و اماده ی شلیک بودن . و به محض وارد شدن جئون تعظیم کردن .
جئون : امروز اون عوضی باید بمیره .
اما جی کی راجب چه کسی حرف میزد؟ برادر بزرگترش جئون جیهون بعد از مرگ پدر جونکوک برای انتخاب رییس بعدی بین اون دو نفر اختلافی به وجود امده بود و برای رسیدن به جایگاه ریاست با هم رقابت میکردند اما جونکوک با لیاقت تر از برادر شغال صفتش بود و این قضیه باعث میشد که برادرش که حالا دشمنش بود نتونه تحمل کنه و هر دفع به بهونه ای شورش کنه .
جی کی : فهمیدین ؟
^ : بله قربان .
صدای شلیک محوطه رو برداشته بود و همه اینا برای تهیونگ که تا حالا توی عمرش اسلحه ندیده بود زیادی بود اما هنوزم خودشو در برابر اونی که عوضی خطابش میکرد مقاوت میکرد و سعی میکرد عادی جلوه بده .
ویو جونکوک :
خون جلوی چشامو گرفته بود این عوضی چجوری به خودش جرئت میده به من حمله کنه؟ ایندفعه اخرین باریه که نور خورشید رو میبینه و من از این لحظه به بعد پیوند برادری بینمونو فراموش میکنم پدر! ا
صلا وایستا ببینم این پسره تهونگ کجاست ؟؟ کوک سمت یکی از بادیگاردا اشاره کرد که بیاد نزدیکش و ازش پرسید که تهیونگ کجاست و اون بادیگارد به پشت سر کوک اشاره کرد و جی کی لب زد : میتونی بری !
جئون برگشت و با چهره ی حیرت زده و کیوت اون پسر که با چشمای درشتش به جسدای رو زمین نگاه میکرد خیره شد بود. به سمتش حرکت کرد اما چیزی رو حس کرد اروم به پشت برگشت و اسلحه ی جیهون رو روی سرش دید . با دیدن این صحنه باند قهقه زد و زمزمه کرد : خدافظ هیونگ بی عرضه ی من !
و با تیر رها شده از اسحله ی یکی از بادیگارد ها جیهون به درک واصل شد و جسدش به زمین افتاد و زمین زیر جنازه به رنگ قرمز در اومد.
___________________
جئون آرو صحبت میکنه : واقعا از حمیاتتون راضی نیستم پارت قبلی فقظ ۳۷ تا لایک خورده . مجبورم میکنین براتون شرط بزارم و فیک ددی فاکر من فصل دو رو کلا بی خیال شم. ولی بازم ایندفعه نداره ببینم این. پارتو چقدر حمایت میکنین .
- ۲.۵k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط