{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یآدته وقتی بآ یه فروشنده زن حرف میزدی حسودی میکردم

یآدته وقتی بآ یه فروشَنده زَن حرف میزَدی حَسودی میکَردم ،بُغض میکَردم ،چَپ چپ نگات میکَردم بآ اینکه فقط در حَد حَرف بود،
حالآ چِجوری بآ این کِنار بیآم که دستِ یکی دیگِه تو دَستاته،یِکی دیگَرو بغل میکُنی،به یکی دیگِه میگی خانومم
چِجوری تحمُل کُنم لنتی :)
دیدگاه ها (۲)

همه ی‌ دوستی ها یک روز به شکل عجیبی یخ میزند‌.یک روز وجود ف...

تو لبای اونو خون میندازیمَن دستامو:)فرق ما‌ تو همینع.

+چطور بهـ آرامشِ مطلق برسم؟-برو پشتِ بوم،یهـ نفسِ عمیق بکش؛ی...

😐 😐

《اولین قرار》pt7(پرش زمانی به فردا صبح)نیرا:با حس درد تو سرم ...

پارت۳ [دیوانه وار عاشق]ناشناس:(همون پسره) ددیو کوفت آنقدر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط