{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی جانم به قربانت صفا آورده ای

آمدی جانم به قربانت صفا آورده ای
درد بی درمان قلبم را دوا آورده ای

دور از روی چوماهت خانه غم بود دل
غمگسارم گشتی و با خود شفا آورده ای

با خودم گفتم اگر آیی سخن ها گویمت
چون بگویم چون لبی پر مدعا آورده ای

روز و شبها را به امید لقایت بوده ام
وعده ها دادی مرا حالا وفا آورده ای

با خودم گفتم ملک ایام هجران شد تمام
آمدی خوش آمدی جانی مرا آورده ای
دیدگاه ها (۲)

زود مستم می کند چشمت، برایم خوب نیست...دیدن تو کمتر از نوشید...

من هستم و دوباره دلی بی قرار تواین کوچه های خسته ی چشم انتظا...

می شوم آخر شبی من رام عشقمی کنم مستی دگراز جام عشقمرغ دل پر ...

ای یار سفر کرده ز یادم تو کجایی ؟فارغ ز غم و دلبر شادم تو کج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط