بچههاکوکتمامحرفاشوبابغضوعصبانیتزدهواینکهلوسیا

بچه‌ها‌کوک‌تمام‌حرفاشو‌با‌بغض‌و‌عصبانیت‌زده‌واینکه‌لوسیا‌نامادریشونه
کوک:لوسیا‌کو
لوسیا:من‌اینجام
تهیونگ: کوک‌صبرکن‌منم‌بیا‌کمکت‌
کوک:ته‌رفت‌موهای‌لوسیارو‌کشید‌و‌اورد‌پیش‌من‌منم‌ازچونش‌گرفتم‌وشروع
کردم‌به‌حرف‌زدن
کوک:چرا‌زدیش
لوسیا:دوست‌داشتم‌زدم
کوک:دوست‌داشتم‌نشد‌جواب‌طرف‌حساب‌تو‌منم‌چرا‌دخترم‌رو‌زدی
لوسیا:عشقم‌کشید‌زدم‌
حالا‌من‌سوال‌میپرسم‌چرا‌انقد‌ازمن‌بدتون‌میاد‌مگه‌چیکارتون‌کردم
کوک:چیکارمون‌کردی؟ چیکارمون‌نکردی
کوک:اینارو‌به‌بابا‌نگفتیم
ولی‌الان‌میگیم
بچه‌بودیم‌بهمون.ت.ج.ا.و.ز‌کردی‌بهت‌هیچی‌نگفتیم
کتکمون‌زدی‌ساکت‌موندیم
بااهن‌داغ‌مهر‌رومون‌گذاشتی‌ساکت‌موندیم
با‌اسید‌پوستمونو‌سوزوندی‌هیچی‌نگفتیم
هرچی‌گفتی‌فقط گفتیم‌چشم‌
کوک:همشونوتحمل‌کردم‌ولی‌نمیتونم‌ببینم‌سرشونه‌های‌دخترم
کبوده
دیدگاه ها (۱۰)

کوک:بریم‌بچه‌ها(نفس‌نفس‌زنان)بچه‌ها:باشهکوک:میون‌دخترم‌بیاور...

میون‌جئونگ:عموتهته:جونممیون:‌بابامو‌ندیدیلونا:تو‌اتاق‌کارشهم...

جیمین:یوهو(فریاد)شوگا:یا‌پیشتن(فریاد) لونا:🤢🤢🤢میون‌جئونگ:باب...

میون‌جئونگ:چشم(بابغض)لونا:معلوم‌بود‌خونش‌به‌جوش‌اومده‌دست‌می...

عشق چیز خوبیه پارت ۱۲ بادیگارد اومد بادیگارد : قربان فهمیدم ...

کیوت ولی خشن پارت ۲۷تو و جونگکوک داشتین کارای خیلی خوب خوب م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط