حرف هایش تصدیق آرام بودن میداد

حرف هایش تصدیق آرام بودن میداد..
جملات عاشقانه‌اش تمام شعرهای جهان را در خود جای میداد..!
بودنش..آدم را تسکین میداد..
ولی ناگهان..ناگهان همه چیز بهم ریخت..
حقیقت فاش شد..حقیقتی تلخ و زهرآگین و عشق به دردی بی پایان تبدیل شد..ولی دردی شیرین..
دیگر خبری از جملات عاشقانه نبود..دوری بود،فاصله بود،حسرت بود..
چه میشود کرد؟! هیچ..
فقط میتوان سکوت کرد و با دو چشم خویشتن ببینی که جانت میرود..


*نوشته خودم*
برای کسی که زمانی همه چیزم...ولش کن اصلا

( ر.کاف )
دیدگاه ها (۱)

ساعت ۷ صبح بود که بیدار شدم..خواستم برم تو اتاقش که با خودم ...

خواستم بگم اگه دارین یه کاری رو انجام میدین به کسایی که هیت ...

یه نفس عمیق کشید..گفت:_ من میرم تو اتاقم مامان پرسید بگو خوا...

نمیتونم که ننویسم حس میکنم نوشتن بخشی از من شده یعنی..یعنی ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط