{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماجرای ما از نگاه تو شروع می شود

ماجرای ما از نگاه تو شروع می شود


همان جا که به آسمان خیره می شوی و منتظر می مانی تا شاید...شاید برف ببارد


من نگاهت می کنم و سیر نمی شوم از این بلا تکلیفی که دچارش شده ای


تو باز هم مرددی و می ترسی که مبادا کسی راز ما را بفهمد


اما پا سست نمی کنی و می آیی


به من که رسیدی بیش تر از همیشه مکث کن وقتی برایت قصه می گویم


سکوت کن...گوش کن...و فقط دعا کن که برف ببارد


اگر برف ببارد بهانه ای داریم برای قدم زدن روی اندوه سپیدی که مثل تو بی قرار است و دم نمی زند


زیر بارش برف ... اگر بارید گاهی هم نگاهت را از من بگیر...بگذار کشفت کنم


کشف تو سر آغاز ماجرایی ست که از نگاهت آغاز می شود


همان جا که به آسمان خیره می شوی...


منتظر می مانی تا شاید ...شاید برف ببارد...
دیدگاه ها (۱)

از بی خبری متنفرم، از دلواپسی و دلشوره های مدام، از نگرانی ه...

روزگاری بود که با یک شاخه گل پژمرده عطر گلستانی را به مشام م...

دوبارهنیمه شب استوخودت که میدانیمن و خیال تو و این سکوتطولان...

زن ها ، دوست داشتنی ترین چیزی هستند که میشود پیوسته و بی خست...

دسـت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمت چهارم.‌بیست و هشت ژوئن....

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها فقط با «کلمه» همدیگر را پیدا نمی‌کنند...

چپتر ششم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط