نگاهم که کردی دلم پر گرفت

نگاهم که کردی دلم پر گرفت

دلم غربت زنگ آخر گرفت

نگاهم که کردی سکوتم شکست

درون دلم عشق گویی نشست

نگاهم که کردی زمان صبر کرد

دل آسمان را پر از ابر کرد

و بعد از نگاه تو باران گرفت

و عشقی درون تنم جان گرفت

نگاهم کن و باز با من بمان

تو حرف دل بی کسم را بخوان

نگاهم کن ای زندگی بخش من

و با قلبم از عشق حرفی بزن......
دیدگاه ها (۱)

بعضی وقـتـهـا اینقـدر دلـت از ے حـرف می شڪنه ڪه حتی ناے اعتر...

نگاهم که کردی دلم پر گرفتدلم غربت زنگ آخر گرفتنگاهم که کردی ...

بعضی وقـتـهـا اینقـدر دلـت از ے حـرف می شڪنه ڪه حتی ناے اعتر...

پدرم میگفت:محبتت را به برگ ها سنجاق مزنکه باد با خود می بَرد...

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بع...

خودشناسی و خداشناسی – بخش ۲بهرام:خدایا…گاهی احساس تنهایی می‌...

مرا تو ای صنما در کنار باید و نیستچرا تو را نگه مهربار باید ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط