{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ،خانومی جوان و

از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ،خانومی جوان و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود ،دوستم رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید !
تعجب کردم و پرسیدم: داداش واسه کی میخری ؟
ما که تازه از حموم در اومدیم ،اونم اینهمه !
گفت: تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره ،وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جا گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !
پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه ،برگشت تو حموم و صدا زد: نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه . . .
برگی از خاطرات جهان پهلوان تختی
دیدگاه ها (۲۱)

از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد.خانومی جوون و محج...

از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد _ خانومی جوون و مح...

از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و مح...

.از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و ...

قشنگ ترین متن مردونگی بود که خوندم : از حموم نمره در اومدیم ...

از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد _ خانومی جوون و مح...

مردونگی از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی ...

قشنگ ترین متن مردونگی بود که خوندم : از حموم نمره در اومدیم ...

از حموم عمومی در اومدیم و نم نم بارون میزد ، خانومی جوون و م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط