از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد خانومی جوون و

از حموم نمره در اومدیم و نم نم بارون میزد _ خانومی جوون و محجبه بساط لیف و جوراب و ... جلوش پهن بود _ رفت جلو و آروم سلام کرد و نصفه بیشتره لیف و جوراباشو خرید _ تعجب کردم و پرسیدم : داداش واسه کی میخری ؟
ما که تازه از حموم در اومدیم _ اونم اینهمه !
گفت : تو این سرما از سر غیرتشه که با دستفروشی خرجشو در میاره _ وگرنه میتونست الآن تو یه بغل نرم و یه جای گرم تن فروشی و فاحشگی کنه !
پس بخر و بخریم تا شرف و ناموس مملکتمون حفظ شه _ برگشت تو حموم و صدا زد :
نصرت اینارو بزار دم دست مردم و بگو صلواتیه
( برگی از دفترچه خاطرات جهان پهلوان تختی )
سلامتی هر کی مرده __ نه هر چی مرده
دیدگاه ها (۵)

**خوزستان**من!جایی به دنیا آمدم که دنیا مرا شکوفا نمیخواستگل...

اعترافات یک زندیشب اینترنت قطع بود...کلی کار کردم!بعدش ظرفار...

#الماسهران موش انسان..!!#المامحترگ شمفهمه بالدخان..!!#الماضا...

وقتی حس میکنمجایی در این کره خاکی تو نفس میکشیو من از همان ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط