{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بـهش گـــفـتم

بـهش گـــفـتم

دستتو بزار رو قرآڹ و بگو

تا اخر با منی

دستشو گـذاشت رو قرآڹ و

زد زیر گــریه گفت:

بخدااا عـاشـق یکـے دیگه ام.....!

"بسلامتیه صداقتش"
دیدگاه ها (۳)

P³⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

دامبلدور:(( خب ما نمیتونیم کاری کنیم حق با ا.ت بوده.))زن موه...

رمان :«استاد من»پارت «اخر»(تابع قوانین ویسگون)ویو «ا/ت»با کا...

ستاره دنباله دار پارت:۳۲

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط