دامبلدور:(( خب ما نمیتونیم کاری کنیم حق با ا.ت بوده.))
دامبلدور:(( خب ما نمیتونیم کاری کنیم حق با ا.ت بوده.))
زن موهای پسرشو نوازش کرد. با خشم به پسرش و کبودی زیر چشمش نگاه کردم. ادامه داد:((پروفسور دامبلدور اون دختر، پسر منو کتک زده! ))
دامبلدور لبخند ملیحی زد. ((پسر شما شروعش کرد و پروفسور اسنیپ اونجا بودن))
اسنیپ:(( بله بودم. یه دعوای ساده بین چند تا دانش آموز بود.)) و ابرویی بالا انداخت. ((ولی پسر من زیر چشمش کبود شده. اوه پسرم. اصلا چی شد که این دعوا شروع شد. تو بگو))
و به من اشاره کرد پسره یخ زیر چشمش رو برداشت و گفت:((من گفتم. آخه فکر نمیکردم اون بزنیم. در ضمن چوبدستی هم همراهم نبود!.))، ((با چوبدستی به پسر من حمله کردی؟))
بلند شدم و از خودم دفاع کردم:((نه!. فقط همونجوری که اون منو زد.))
((ولی کبودی زیر چشم پسر منه))
در باز شد. دوستام بودن.
کاترین موهاشو بالا بست و دستشو رو شونم گذاشت ((از خون من یکی نه خورده تو بهش خون دادی دیمن؟))
((نه!))با تمسخر و عین همیشه قاطع.
((زور دستم اونقدر زیاده که نیاز به خونِ خون آشام نداشته باشم.))این دفعه من با کمری صاف و دست مشت شده جواب دادم.
دیمن:((بریم؟ ))
الینا:((بای.! ))
زن موهای پسرشو نوازش کرد. با خشم به پسرش و کبودی زیر چشمش نگاه کردم. ادامه داد:((پروفسور دامبلدور اون دختر، پسر منو کتک زده! ))
دامبلدور لبخند ملیحی زد. ((پسر شما شروعش کرد و پروفسور اسنیپ اونجا بودن))
اسنیپ:(( بله بودم. یه دعوای ساده بین چند تا دانش آموز بود.)) و ابرویی بالا انداخت. ((ولی پسر من زیر چشمش کبود شده. اوه پسرم. اصلا چی شد که این دعوا شروع شد. تو بگو))
و به من اشاره کرد پسره یخ زیر چشمش رو برداشت و گفت:((من گفتم. آخه فکر نمیکردم اون بزنیم. در ضمن چوبدستی هم همراهم نبود!.))، ((با چوبدستی به پسر من حمله کردی؟))
بلند شدم و از خودم دفاع کردم:((نه!. فقط همونجوری که اون منو زد.))
((ولی کبودی زیر چشم پسر منه))
در باز شد. دوستام بودن.
کاترین موهاشو بالا بست و دستشو رو شونم گذاشت ((از خون من یکی نه خورده تو بهش خون دادی دیمن؟))
((نه!))با تمسخر و عین همیشه قاطع.
((زور دستم اونقدر زیاده که نیاز به خونِ خون آشام نداشته باشم.))این دفعه من با کمری صاف و دست مشت شده جواب دادم.
دیمن:((بریم؟ ))
الینا:((بای.! ))
- ۲۳۳
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط