تا بچنگ آرم تو را من پا فشاری می کنم

تا بچنگ آرم تو را من پا فشاری می کنم
اشک خود رادرسر کوی تو جاری می کنم
بوستان آرزوهایم را به یاد روی تو
با دو بیتی های چشمانت بهاری می کنم
عشق خود را ای گُلم نزد تو افشا وبیان
از زبان بلبل و صوت قناری می کنم
تا بگیرم کام از یوسف رخسار تو
می برم زندان و بهرت آه و زاری می کنم
عاقبت آن منی این را خدا خواهد مگوی
من ز دام عشق تو خود را فراری می کنم
دیدگاه ها (۹)

‍ حیف قلبی که ز احساس تو شیدا نشود حیف چشمی که به دیدار رخت ...

گاهی فقط یک ابر می ‌فهمد هوایم رایک روح سرگردان، سرای ناکجای...

‌به خارزار جهان، گل به دامنم، با عشق. صفای روی تو، تقدیم می‌...

به دلم گفتم اگر دور شود محبوبمناشکیبا به قفس مثل تو سر می‌کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط