شازده کوچولو گفت اهلی کردن یعنی چه
شازده کوچولو گفت: « اهلی کردن یعنی چه؟»
روباه گفت: «... زندگیِ من خیلی یک نواخت است. من مرغ ها را شکار می کنم و آدم ها مرا شکار می کنند. هم مرغ ها عینِ هم. هم آدم ها عینِ هم. اما اگر تو مرا اهلی کنی زندگی ام را چراغان خواهی کرد. صدای پایی را خواهم شناخت که با صدای هر پای دیگر فرق دارد. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخم در زیر زمین فراری می دهد.
اما مالِ تو مثل موسیقی از لانه ام بیرونم می کشد و مخصوصاً نگاه کن! آن گندمزارها را می بینی آنجا؟ من نان نمی خورم. گندم برای من بی فایده است. گندمزارها هیچ جیز را به یاد من نمی آرند. و این واقعاً مایه تأسف است! اما تو موهای طلایی رنگی داری. پس معجزه می شود اگر اهلی ام کنی! گندم که طلایی رنگ است یادِ تو را در دلم زنده خواهد کرد. و صدای باد در گندمزار را دوست خواهم داشت...»
شازده کوچولو گفت: « اهلی کردن یعنی چه؟»
روباه گفت: «... زندگیِ من خیلی یک نواخت است. من مرغ ها را شکار می کنم و آدم ها مرا شکار می کنند. هم مرغ ها عینِ هم. هم آدم ها عینِ هم. اما اگر تو مرا اهلی کنی زندگی ام را چراغان خواهی کرد. صدای پایی را خواهم شناخت که با صدای هر پای دیگر فرق دارد. صدای پاهای دیگر مرا به سوراخم در زیر زمین فراری می دهد.
اما مالِ تو مثل موسیقی از لانه ام بیرونم می کشد و مخصوصاً نگاه کن! آن گندمزارها را می بینی آنجا؟ من نان نمی خورم. گندم برای من بی فایده است. گندمزارها هیچ جیز را به یاد من نمی آرند. و این واقعاً مایه تأسف است! اما تو موهای طلایی رنگی داری. پس معجزه می شود اگر اهلی ام کنی! گندم که طلایی رنگ است یادِ تو را در دلم زنده خواهد کرد. و صدای باد در گندمزار را دوست خواهم داشت...»
- ۲.۰k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط