{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

که ا.ت افتاد تو بغلم

که ا.ت افتاد تو بغلم
(ویو ا.ت)
همینجوری فال گوش وایساده بودم که در باز شد و افتاد تو بغل تهیونگ

ته:خیلی فوضولی هاااا

ا.ت:خفه(اخم کیوت)

تهیونگ خندید و من رو برآید استایل بقلم کرد و بردم پایین من رو گذاشت رو مبل و ی فیلم غمگین و عاشقانه گذاشت و پیتزا ها رو آورد یکیش رو داد به من یکیش هم خودش گرفت و شروع کرد به خوردن
(چند مین بعد)
(ویو تهیونگ)
فیلم تموم شد و نصف دستمال کاغذی ها تموم شد تو کل فیلم ا.ت فقط داشت گریه میکرد

ا.ت:حققق خیلی فیلم چرتی بود مگه پسره قلب نداشت هقققق دختره بیچارهههه

بغلش کردم و سعی میکردم نخندم آخه خیلی گوگولی شده بود یهو چشمم خورد به ساعت هشت نیم شب بود

ته:ا.ت...ا.ت

ا.ت:چته هققق

ته:ساعت هشت و نیم شبه

ا.ت مثل برق گرفته ها از جاش پاشد

ا.ت:وای مامانم زندم نمی‌زاره

(ویو ا.ت)
سریع رفتم تو اتاق ته و لباس های خودم رو پوشیدم خداروشکر خشک شده بود کیفم رو برداشتم و گوشیم رو چک کردم که دیدم بچه های اکیپ هشتاد بار زنگ زدن ای وای زنگ زدم به مایا که بعد از دوتا بوق جواب داد

ا.ت:الو

مایا:الو ا.ت کجایی تو مامانت هشتاد بار زنگ زد به ما بهش گفتیم پیش مایی

ا.ت:خوب کاری کردی دمت گرم

مایا:کجایی تو؟

ا.ت:بعدن بهت...

ته:ا.ت من میرسونمت بدو بریم

مایا:جیغغغغغغ اون صدای استاد تهیونگه(ذوق)

ا.ت: ...


شرط:
۲۵لایک
۲۵ کامنت
دیدگاه ها (۵۴)

جین:من...من چیکار کردمجیا:الان بخاطر کور بودن تو ا.ت روی تخت...

شرط:۲۵ لایک۳۰ کامنت

پروفایل عوض شد گم نکنید

بچه ها نت ندارم همین هم با گوشی دختر داییم گذاشتم دختر داییم...

شوهر اتفاقی

پارت 1 تهیونگ : ا/ت ( باداد )(ا/ت داخل اتاق داره یوگا کار می...

𝒑𝒂𝒓𝒕:14ته: خوبه من حالا من خودم بعدا بهت زنگ میزنم و گوشیو ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط