{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you..

I Love you..
but I don't know...
How can I saying this...
to you.

Part:53

(ویو:میرا)
در باز شد...
دکتر بود...
تعظیمی کرد...
دکتر:خانم میرا...
باید زختمون رو چک کنم.
اگر که خوب بود همین الان بخیه ها کشیده میشه...
و مرخص میشید.
اگر هم که نه،دو روز دیگه می مونین.
جونگکوک نفس راحتی از اینکه حالم بهتر بود،کشید...
لبخندی زدم روبه دکتر گفتم:
+:پس شروع کن.
دکتر دوباره سری خم کرد...
جونگکوک کمی از تخت فاصله گرفت...
دکتر بعد از اینکه از تمیز بودن دست هاش مطمئن شد...
قیچی مخصوصی برداشت...
دور زخم رو‌ ضد عفونی کرد...
و بعد شروع کرد به قیچی کردن بخیه ها...
تا اون مرحله درد یا سوزشی نبود...
ولی وقتی که شروع کرد به در آوردن نخ بخیه با پنس...
از سوزش و درد خفیفی،اخمی کم رنگ بین ابروهام نشست...
جونگکوک دستم و گرفت فشار داد...
_:الان تموم میشه.
و لبخندی بهش زدم...
بعد از چند ثانیه تموم شد...
دکتر:میرا خانم شما دیگه مرخص هستین.
ولی تا باید حواستون به زخمتون تا وقتی که خوب میشه باشه.
شروع کرد به پانسمان کردن...
دکتر:و اینکه هر چهار ساعت یکبار پانسمان عوض شه.
و توی آزمایش هم فهمیدیم که غده تیروئید شما نمره اش بالاتر رفته...
و دوز داروتون رو به جای پنجاه از صد استفاده کنین.
سری تکون دادم...
+:ممنون.
سری خم کرد،و بعد از جمع کردن وسایلش رفت...
_:فک نکن چون مرخص شدی می‌تونی همه کار کنی.
+:ولی من که خوبم...
زخمم هم تا چند روز دیگه کامل خوب میشه.
به نگاه نگرانش جدیت هم اضافه شد...
_:مهم نیست.
مهم اینه که هروقت من فهمیدم حالت خوب شده،اون موقع است که می‌تونی یه همچین حرفی بزنی یاقوت.
+:ولی...
_:ولی نداریم.
چشمی چرخوندم...
+:باشه آقای جئون.
جلوی خنده اش و گرفت...
_:آفرین دختر خوب.
دیگه واقعا حرسی شدم...
+:مثل اینکه خیلی دوست داری لجبازی نکنم؟؟؟
انگشتش و نوازش وار روی گونم حرکت داد...
سرش و طوری آورد جلو...
که صورتامون کامل روبه روی هم بودن...
_:لجبازی کردنت رو دوست دارم...
مکثی کرد...
_:ولی وقتی که حرس می خوری جذاب تر میشی😏.
بالش و برداشتم و به سمتش پرت کردم...
ولی گرفت...
_:فک کردم زورت بیشتر از این حرف هاست خانم کوچولو.
انگشت اشاره ام و به سمتش گرفتم...
+:جئون جونگکوک!
_:بله جئون میرا؟
+:کاری نکن که بلند شم.
_:اگه بلند شی چه اتفاقی می افته؟
+:دوست داری بفهمی؟
و سری به همراه نیشخند بالا و پایین داد...
+:خیلی خب...
خودت خواستی.
بلند شدم...
و تا خواستم برم سمتش...





تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.



شرط برای پارت بعدی
لایک:۳تا
کامنت:۳تا




#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۹)

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

silence

#امگای_سرکش Part:4جئون: حیفی برده باشی اما خب باید تاوان اشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط