{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

I Love you...

I Love you...
but I don't know...
How can I saying this...
to you.

Part:55

(ویو:میرا)
از جیبش چیزی در آورد...
یه گوشیه نو...
گرفت سمتم...
_:یه هدیه برای تو،یاقوت...
منظور نگاه سوالیم رو فهمید...
_:گوشی قبلیت شکست.
+:ممنون...
ولی نمی تونم قبولش کنم...
کمی اخم کرد...
بعد دستم رو گرفت...
گوشی و داخل دستم گذاشت...
_:آدم مگه هدیه رو رد می‌کنه؟
کمی سرخ شدم...
+:نه.
ممنون☺️.
دستی رو موهام کشید،و بوسه ای روش گذاشت...
_:نیازی به تشکر نیست یاقوت.
لبخندی تحویلش دادم...
بعد از چند دقیقه از زل زدن به هم دیگه،توی اون سکوت آرامش بخش،کشیدیم...
+:خب آقای جئون باید کار ها رو پیش ببریم.
_:درسته خانم جئون.
این سری حرسی نشدم...
و براش کمی تعجب آور بود...
گوشی چون هنوز روز نداشت،با بالا کشیدن انگشتم رو صفحه باز شد...
سیم‌کارت هم روش دیده می‌شد...
رفتم تو مخاطبین...
اسم خودش رو که دیدم لبخندی به رو لبام اومد،که غیر قابل کنترل بود...
چون خودش رو سیو کرده بود کوکی و چند تا قلب هم کنارش گذاشته بود...
بدون اینکه حرف بزنیم،هردو منظور هم رو فهمیدیم خنده ی ریزی کردیم...
بعد شماره ی مامانم رو گرفتم...
بازی شروع شد...
بعد از چند بوق جواب داد...
تا خواستم سلام کنم...
گفت:...

عشقای من ببخشی خیلی خوابم میاد...
اگر هم بنویسم بد میشه.
پس تا پارت پنجاه و هشت که براتون نوشتم می زارم...
فردا هم سه پارت،یعنی تا پارت شست و یک می‌زارم.
ببخشید اینجور هم بد قول شدم💖💖😭😭😭💖💖.


تا پارت بعدی مراقب خودتون باشین 💖.



#بی‌تی‌اس#جونگکوک#آرمی#فیک#فن‌فیکشن
دیدگاه ها (۵)

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

I Love you..but I don't know...How can I saying this...to yo...

I Love you...but I don't know...How can I saying this...to y...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط