مقدمه

#مقدمه..

بیدار شدم..چشمام درد میکرد واسه گریه های دیشب..این حق من نبود که هنوز دوسش داشتم..نباید اینکارو میکرد..احساس کوفته‌گی میکردم..باید یکی دیگرو پیدا میکردم تا بتونم فراموشش کنم..فقط یادم میاد اومد خونه و....


برای ادامه رمان این پیج رو فالو کنید...
دیدگاه ها (۱)

#پارت۱تو خیابونا قدم میزدم و فکر میکردم چطور میتونست اینکار ...

#پارت۲اونشب تا صبح گریه کردم خیلی ناراحت بودم ...کاش همه این...

#سیگار را ترک می کنی می گویی : برای سلامتی مضر است !حالا من ...

گل وحشی منپارت ۵ ویو تهیونگات خیلی خوشگل بود، واییی چم شده ن...

A girl from tomorrow(part 6)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط