{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part four ::

part four ::
🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑🪻👑
ا.د : حاجی بانتن رو دیدی؟؟ خیلی کراشننننننن خدا ای کاش یکیشون شوهرم میشد
ا.ت زد تو سر ا.د : اسکلی؟! اون ها میکشنت ! خیلی خطرناکن
ا.د خندش گرفت : مگه تو دیدیشون؟؟
ا.ت اروم : خب...اره
ا.د هیجان زده شد : کدوم رو دیدی؟؟ پدصگ کدوم بوددد؟؟!؟
ا.ت مایکی رو برای ا.د تجسم کرد
ا.د دو دقیقه اول : .....
دو دقیقه بعد : بیناموس خیلی خوش شانسسییییییی
ا.ت : خفه شوووووو اون حتما رد من و زدهههه میاد من و میکشهه
ا.د : اسکل اون خیلی کراشهههههههه وایییییی
ا.ت : بازم شیشه کشیدی
ا.د عربده : نخیرررررررررررررررر من_
یهو صدای جیغ از بیرون اومد و ا.ت و ا.د برگشتن به سمت پنجره
ا.د : یا عباسسسسسسس چرا اون روانی داره جیغ میزنه ها؟؟
ا.ت : نمیدانم اطلاعی ندارم
اون بدبخت : فراررررررررر بانتتتتتننننن اومدددههههههه !!!
ا.ت و ا.د شوکه شدن و حتی ا.د هم ترسید
ا.ت و ا.د سریع از چرخ و فلک اومدن بیرون یواشکی جوری که بانتن پیداشون نکنه فرار کردن سمت دوچرخه .
ا.ت و ا.د سریع سوار شدن و الفرار شدن سمت خونه اشون که یهو چند تا ماشین ا.د و ا.ت رو محاسره کرد و ا.ت و ا.د ریدن به خودشون
یهو یکی از پشت ا.د رو گرفت و بیهوشش کرد و انداختنش تو ماشین و الان.....ا.ت مونده و با هزارتا ماشین و ا.ت از ترس رنگش پریده بود و نمیدونست چیکار کنه که یهو...
دیدگاه ها (۲)

واییییییی فقط ۲ تا موندهههههههههههه

ی لحظه دلم برای قدیم تنگ شدخیلی ها از ویس رفتناخه وقتی بودن ...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 36ویوی ا. تجونگکوک ماشین رو با...

نام: قرارداد نفرتPart:⁴⁷صبح بعد از صبحانه، ا/ت و جونگکوک برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط