{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دست خیری نیامده سمتم....

دست خیری نیامده سمتم....
چشم خود را دوباره تر کردم...

روزهایم چه بی‌دلیل گذشت...
هوس گریه در سحر کردم ..😔
دیدگاه ها (۴)

عمری پدرم گفت که فرزند خلف باش ...یعنی که فقط بنده سلطان نجف...

روزی شبیه قصر رویاها....امروز مثل آجر و خشتم...باشد پری قصه ...

سرگشته‌ام میان دل و خاطرات تو...سعی صفا و مروه شده زندگانی‌ا...

تا روز حشر هر چه بگویم علی کم است...قرآن بی علی ، ثمرش ابن م...

دردی کهنه ۱۵ سال گذشت دوباره این زخم کهنه را برایم‌زنده کردی...

هیچی دیگه نشستم زار زار گریه کردم؛حقیقت من چند روزیه فشار زی...

🌸ردّ پایی تازه از پشت صنوبرها گذشتچشم آهوها هراسان شد، گمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط