عشقم به تو پارت
عشقم به تو پارت ۲
سمت آلما و گروهش
بعد از مرتب کردن وسیله ها
نیلانا : خب بچه بیان یه بازی چیزی بکنیم
آلما و دمیتروس: مثلا چی
نیلانا: جرات حقیقت
آلما: اوکی
دمیتروس: باش
[دمیت = دمیتروس]
نیلانا و آلما و دمیت نشستن دور میز و نیلانا بطری رو چرخوند
نیلانا و آلما
نیلانا: جرات یا حقیقت
آلما: جرات
نیلانا: من میگم کی رو کدوم تخت بخوابه
آلما: اولا خفه شو دومن بین تختا فاصله هست
نیلانا : مهم نیس
داشتن بازی می کردن که هندسون تو بلندگو داد زد
هندرسون: بچه همه تون به سمت در ورودی بیاید
آلما: باز چیشدهههههه
بچه ها رسیدن جلوی در ورودی
هندسون: بچه ها می خوایم براتون یه مسابقه بذاریم و کل سالن سیسیل باهم مسابقه میدن
و به صورت همون گروه هایی که تقسیمتون کردم مسابقه میدیم هر گروهی برنده شد نفری یه ستاره میگیرن
آلما: خب باحال شد
نیلانا: اره
هندرسون : لباسای مخصوصتون رو الان بهتون میدیم
بچه ها لباسا رو پوشیدن و رفتن سمت اونجایی که مسابقه شروع میشه
بکی : ما باید ببریممممم
آنیا: آنیا اون یه ستاره رو می خوادددد
دامیان : من باید اون یه ستاره رو ببرمممم
هندسون: با شمارش معکوس مسابقه شروع میشه...۳..۲..۱
بچه ها شروع کردن به دویدن
آلما: گروه ما باید از سمت رود خونه بره
نیلانا:چرا سخت ترین مسیر رو دادن به ما
دمیت: نیلانا انقدر غر نزن ، بیان بریم
آلما: انگار اخرش باید برسیم به یه کوهی و پرچممون رو بذاریم اونجا
نیلانا و دمیت: باش
پیش آنیا و دامیان و بکی
دامیان : ما باید از طرف جنگل بریم
بکی: پرچم کجاست
آنیا: مگه دامیان نباید می اوردش
دامیان(از کی به من میگه دامیان)
آنیا: دامیان اوردیشون
دامیان : نه یادم رفت
آنیا و بکی: خاک عالم تو سرت دامیاننن
دامیان : باشه حالا چطونه میریم میاریمش
آنیا : مگه تو اون یه ستاره رو نمی خوای ، پس حرف نزن و سریع برو بیارش(به هر حال گروه آلما اول میشه ولی انگار می خوان به سه گروه برتر ستاره بدن)
دامیان : باشه
سمت آلما و گروهش
بعد از مرتب کردن وسیله ها
نیلانا : خب بچه بیان یه بازی چیزی بکنیم
آلما و دمیتروس: مثلا چی
نیلانا: جرات حقیقت
آلما: اوکی
دمیتروس: باش
[دمیت = دمیتروس]
نیلانا و آلما و دمیت نشستن دور میز و نیلانا بطری رو چرخوند
نیلانا و آلما
نیلانا: جرات یا حقیقت
آلما: جرات
نیلانا: من میگم کی رو کدوم تخت بخوابه
آلما: اولا خفه شو دومن بین تختا فاصله هست
نیلانا : مهم نیس
داشتن بازی می کردن که هندسون تو بلندگو داد زد
هندرسون: بچه همه تون به سمت در ورودی بیاید
آلما: باز چیشدهههههه
بچه ها رسیدن جلوی در ورودی
هندسون: بچه ها می خوایم براتون یه مسابقه بذاریم و کل سالن سیسیل باهم مسابقه میدن
و به صورت همون گروه هایی که تقسیمتون کردم مسابقه میدیم هر گروهی برنده شد نفری یه ستاره میگیرن
آلما: خب باحال شد
نیلانا: اره
هندرسون : لباسای مخصوصتون رو الان بهتون میدیم
بچه ها لباسا رو پوشیدن و رفتن سمت اونجایی که مسابقه شروع میشه
بکی : ما باید ببریممممم
آنیا: آنیا اون یه ستاره رو می خوادددد
دامیان : من باید اون یه ستاره رو ببرمممم
هندسون: با شمارش معکوس مسابقه شروع میشه...۳..۲..۱
بچه ها شروع کردن به دویدن
آلما: گروه ما باید از سمت رود خونه بره
نیلانا:چرا سخت ترین مسیر رو دادن به ما
دمیت: نیلانا انقدر غر نزن ، بیان بریم
آلما: انگار اخرش باید برسیم به یه کوهی و پرچممون رو بذاریم اونجا
نیلانا و دمیت: باش
پیش آنیا و دامیان و بکی
دامیان : ما باید از طرف جنگل بریم
بکی: پرچم کجاست
آنیا: مگه دامیان نباید می اوردش
دامیان(از کی به من میگه دامیان)
آنیا: دامیان اوردیشون
دامیان : نه یادم رفت
آنیا و بکی: خاک عالم تو سرت دامیاننن
دامیان : باشه حالا چطونه میریم میاریمش
آنیا : مگه تو اون یه ستاره رو نمی خوای ، پس حرف نزن و سریع برو بیارش(به هر حال گروه آلما اول میشه ولی انگار می خوان به سه گروه برتر ستاره بدن)
دامیان : باشه
- ۲.۷k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط