اسم فیک عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p4
ات: خب؟؟.. چی هست حالا؟...
👤:بفرمایید اینم سفارشتون...
ات: ممنون
آندیا: ممنونمم... ات نگو که نمیشناسیییی
ات: بابا نمیشناسم دروغ که نمیگم... بگو دیگه جون به لب کردی...
آندیا: بابا هایب... یه کمپانیه برای گروه های موسیقی کیپاپ... یه جورایی ساپورتشون میکنه... مشهور ترین گروهش هم بیتیاسه... چه جوری نمیشناسی.... اگه بیتیاسو نمیشناسی تایپ جونگکوکی😙.... البته نگران نباش دیگه اومدی تو کره، بخوام هم نمیتونی نشناسیشون... باهات آشناشون میکنمم
ات: یه لحظه صب کن ببینممم.... الان این کمپانیه میکاپ آرتیست نیاز داره؟؟
آندیا: آره بابااا.... چیزیه که هر روز بهش نیاز دارههه
ات: عههه خب، شرایط استخدامشون چجوریهه...
آندیا: خب شرایط زیادی داره.... مهمترینش مدرکه... و اینکه هرموقع بهت زنگ میزنن باید جواب بدی و در دسترس باشی... ولی خب قبل از مدرک، مهم ترینش داشتن همسره... یعنی باید ازدواج کرده باشی.... که خب تو...
ات: ول کن... این مهم نیست... مهم مدرکه که من دارم... یعنی تا هفته ی دیگه میگیرم...
آندیا: کی گفته مهم نیس؟... اتفاقا برا اونا خیلی مهمه... ات.. بیتیاسههه... گروهی که تو سراسر دنیا میلیونهاااا طرفدار داره... همینطوری الکی که نیست
ات: حالا تو هم میکاپ آرتیست بیتیاسی؟ یا گروههای دیگش؟
آندیا: بیتیاس...
ات: ویآیپیه یه عضو خاصی یا نه؟
آندیا: نه... فعلا کمَکیَم... یعنی اگه یکی از میکاپ آرتیستهای اصلی نتونن برن من باید برم
ات: کی اودیشن داره برای جذب کارمند؟
آندیا: میخوای بری؟
ات: حالا بگو... دونستنش که ضرر نداره...
آندیا: تقریبا هر سال اواخر آوریله.... امسال هم فک میکنم همون موقعهاست... ات... من بزرگت کردم... مطمئنا یه نقشهای داری... تروخدا کاری که بدبخت شیم
ات: هووو بابا نگران نباش... کاری نمیخوام بکنم... فقط بگو کجا باید برم
آندیا: باشه... ولی باور کن که استخدام نمیشی... تو که ازدواج نکردیی... من که بهت میگم ولی خب از من به تو نصیحت...
ات: بابا ول کن توهم گیر دادیااا...
آندیا: آدرسشو برات فرستادم....باید اول تو سایت یه ثبت نامی انجام بدی بعدش اگه قبولت کردن برای اودیشن حضوری میگن بری که امسال 22 آوریله...ات...
ات: آندیا نگران نباش...
آندیا: نه بابا... کاری به این ندارم... میخواستم بگم چی میخواستی اون موقع بهم بگی
ات: آهاا... راستش چیزی که میخواستم بگم به همین موضوع هم مربوط میشه....
من تا یه چند روز دیگه کلاسای میکاپم تموم میشه... مدرک هم قراره بگیرم... راستش میخواستم دیگه بیام و تو رشته ی مورد علاقهی خودم کار کنم... ولی خب نمیدونستم کجا و چجوری... آخه تازه اومدم اینجا... هنوز راه و چاه دستم نیومده... میخواستم فقط ازت مشورت بگیرم ببینم باید چیکار کنم که خب الان خودت بهم کمک کردی😉
آندیا: خب اینو زودتر بهم میگفتی.... ببین من جاهای دیگهای میشناسم که به این شغل نیاز دارن... یه آرایشگاه میشناسم...
ات: آندیا... خودت هم میدونی من اگه یه چیزی رو بخوام ازش دست نمیکشم پس لطفا سعی نکن که منو منصرف کنی برای اینکه اینجا نرم... من میخوام توی رشتهی مورد علاقم بهترین شغلو داشته باشم تا بتونم به مامان بابام نشون بدم من به اونا هیچ وابستگیای ندارم... نمیخوام حس کنن که آخر خودشون موفق شدن تا منو به رشتهای که دوست ندارم بفرستم، میخوام بفهمن که آخرش من رفتم اون رشتهای که خودم دوست داشتم با اینکه توی ریاضی هم بیاستعداد نبودم و حداقل تا موقعی که مدرسه بودم بین بچههای کلاسمون از همه نمرم بالاتر بود... حالا فقط یه کلمه ازت میپرسم... کمکم میکنی یا نه؟
آندیا: ببین من خیلی دوست دارم کمکت کنم ولی آخه این چیزی که تو میگی غیر ممکنه...
ات: باشه... پس من میخوام ممکنش کنم... اگه هم قراره از الان به بعد تو هم مثل خانوادم بشی و بخوای جلوی پیشرفتمو بگیری به نظرم بهتره دیگه راهمونو از هم جدا کنیم...
p4
ات: خب؟؟.. چی هست حالا؟...
👤:بفرمایید اینم سفارشتون...
ات: ممنون
آندیا: ممنونمم... ات نگو که نمیشناسیییی
ات: بابا نمیشناسم دروغ که نمیگم... بگو دیگه جون به لب کردی...
آندیا: بابا هایب... یه کمپانیه برای گروه های موسیقی کیپاپ... یه جورایی ساپورتشون میکنه... مشهور ترین گروهش هم بیتیاسه... چه جوری نمیشناسی.... اگه بیتیاسو نمیشناسی تایپ جونگکوکی😙.... البته نگران نباش دیگه اومدی تو کره، بخوام هم نمیتونی نشناسیشون... باهات آشناشون میکنمم
ات: یه لحظه صب کن ببینممم.... الان این کمپانیه میکاپ آرتیست نیاز داره؟؟
آندیا: آره بابااا.... چیزیه که هر روز بهش نیاز دارههه
ات: عههه خب، شرایط استخدامشون چجوریهه...
آندیا: خب شرایط زیادی داره.... مهمترینش مدرکه... و اینکه هرموقع بهت زنگ میزنن باید جواب بدی و در دسترس باشی... ولی خب قبل از مدرک، مهم ترینش داشتن همسره... یعنی باید ازدواج کرده باشی.... که خب تو...
ات: ول کن... این مهم نیست... مهم مدرکه که من دارم... یعنی تا هفته ی دیگه میگیرم...
آندیا: کی گفته مهم نیس؟... اتفاقا برا اونا خیلی مهمه... ات.. بیتیاسههه... گروهی که تو سراسر دنیا میلیونهاااا طرفدار داره... همینطوری الکی که نیست
ات: حالا تو هم میکاپ آرتیست بیتیاسی؟ یا گروههای دیگش؟
آندیا: بیتیاس...
ات: ویآیپیه یه عضو خاصی یا نه؟
آندیا: نه... فعلا کمَکیَم... یعنی اگه یکی از میکاپ آرتیستهای اصلی نتونن برن من باید برم
ات: کی اودیشن داره برای جذب کارمند؟
آندیا: میخوای بری؟
ات: حالا بگو... دونستنش که ضرر نداره...
آندیا: تقریبا هر سال اواخر آوریله.... امسال هم فک میکنم همون موقعهاست... ات... من بزرگت کردم... مطمئنا یه نقشهای داری... تروخدا کاری که بدبخت شیم
ات: هووو بابا نگران نباش... کاری نمیخوام بکنم... فقط بگو کجا باید برم
آندیا: باشه... ولی باور کن که استخدام نمیشی... تو که ازدواج نکردیی... من که بهت میگم ولی خب از من به تو نصیحت...
ات: بابا ول کن توهم گیر دادیااا...
آندیا: آدرسشو برات فرستادم....باید اول تو سایت یه ثبت نامی انجام بدی بعدش اگه قبولت کردن برای اودیشن حضوری میگن بری که امسال 22 آوریله...ات...
ات: آندیا نگران نباش...
آندیا: نه بابا... کاری به این ندارم... میخواستم بگم چی میخواستی اون موقع بهم بگی
ات: آهاا... راستش چیزی که میخواستم بگم به همین موضوع هم مربوط میشه....
من تا یه چند روز دیگه کلاسای میکاپم تموم میشه... مدرک هم قراره بگیرم... راستش میخواستم دیگه بیام و تو رشته ی مورد علاقهی خودم کار کنم... ولی خب نمیدونستم کجا و چجوری... آخه تازه اومدم اینجا... هنوز راه و چاه دستم نیومده... میخواستم فقط ازت مشورت بگیرم ببینم باید چیکار کنم که خب الان خودت بهم کمک کردی😉
آندیا: خب اینو زودتر بهم میگفتی.... ببین من جاهای دیگهای میشناسم که به این شغل نیاز دارن... یه آرایشگاه میشناسم...
ات: آندیا... خودت هم میدونی من اگه یه چیزی رو بخوام ازش دست نمیکشم پس لطفا سعی نکن که منو منصرف کنی برای اینکه اینجا نرم... من میخوام توی رشتهی مورد علاقم بهترین شغلو داشته باشم تا بتونم به مامان بابام نشون بدم من به اونا هیچ وابستگیای ندارم... نمیخوام حس کنن که آخر خودشون موفق شدن تا منو به رشتهای که دوست ندارم بفرستم، میخوام بفهمن که آخرش من رفتم اون رشتهای که خودم دوست داشتم با اینکه توی ریاضی هم بیاستعداد نبودم و حداقل تا موقعی که مدرسه بودم بین بچههای کلاسمون از همه نمرم بالاتر بود... حالا فقط یه کلمه ازت میپرسم... کمکم میکنی یا نه؟
آندیا: ببین من خیلی دوست دارم کمکت کنم ولی آخه این چیزی که تو میگی غیر ممکنه...
ات: باشه... پس من میخوام ممکنش کنم... اگه هم قراره از الان به بعد تو هم مثل خانوادم بشی و بخوای جلوی پیشرفتمو بگیری به نظرم بهتره دیگه راهمونو از هم جدا کنیم...
- ۲.۱k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط