اسم فیک عشق آبی
اسم فیک: عشق آبی
p5
آندیا: نهنه ات تو اشتباه منظورمو متوجه شدی من اصلا نمیخواستم....
ات: نه اشتباه متوجه نشدم... کاملا درست فکر کردم... کیفمو از روی میز برداشتم... فقط لطفا اگه یه وقت همو دیدیم فکر کن یه غریبه دیدی...
سریع از کافه اومدم بیرون... چشام پر اشک شده بود جوری که همهچیو محو میدیدم.... سوار ماشین شدم.... اشکام و پاک کردم و به گوشیم نگاه کردم... آندیا داشت بهم زنگ میزد... نگاهی به بیرون کردم... دیدمش که داشت دنبالم میگشت... سریع ماشینو روشن کردم و سمت خونه رفتم...
ویو خونه
م: چه عجب... کجا بودی تا الان؟... ماشین رو هم از آقای کانگ گرفتی... میدونی اگه بابات بفهمه...
ات: اولا که سلام... بعدشم از دانشگاه با یکی از دوستام رفتم بیرون
م: کدوم دوستت؟... مگه اینجا هم دوست داری؟... آندیا رو که نمیگی؟
ات: نگران نباش دیگه باهاش حرف نمیزنم... دوستیو باهاش تموم کردم
م: میدونستم دختر عاقلی هستی عزیزمم... معلم زبان کرهایت بالا منتظره... خیلی وقته اومده
ات: من خودم یک ساعت دیگه کلاس دارم... باید برم...
م: میدونم خستهای ولی میدونم دلت هم نمیخواد بابات ناراحت شه... برو بالا خیلی وقته منتظره
ات: باشه...
ویو یه ساعت بعد
ات: ممنونم... خسته نباشید
👨💼: همچنین... فقط تمرینایی که گفتم رو حتما برای جلسه ی بعد انجام بده
ات: چشم... هوف بالاخره تموم شد... سریع رفتم حاضر شدم کلاسم دیر شده بود
م: دخترم بیا یه چیزی بخور
ات: نه مامان باید سریع برم... الان کلاسم شروع میشه
م: پس بیا این ظرفو با خودت ببر
ات: باشه مرسی... سوار ماشین شدم و رفتم سمت کلاس
ویو چند روز بعد
ات: امروز قرار بود بهمون مدرک کازمتولوژی رو بدن (آرایشگری) ... خیلی ذوق داشتم... بالاخره قرار بود بعد از سه سال و نیم درس خوندن و پنهون کاری به رویام برسم...
اگه نمرهی پروژمون بالای 70 بشه بهمون مدرک میکاپ آرتیستی رو میدن... امیدوار بودم که بهترین نمره رو بیارم چون برای اودیشن بهش نیاز دارم... آماده شدم رفتم سمت کلاس
ویو تو کلاس
+ سلام ات... خوبی عزیزمم؟
ات: سلام استاد ممنونم... ببخشید میشه نمرمو بگید؟...خیلی استرس دارم... چطوری شده؟...
+ لبخند زدم... نگران نباش عزیزم... بگم بیشترین نمره رو آوردی... 89، باور میکنی؟
ات: واقعااااا؟؟؟.... واییی باورم نمیشه... همهی کسایی که اونجا بودن برام دست زدن و بهم تبریک گفتن... بالاخره تلاشام نتیجه داد
+ آخی الهی...تبریک میگم بهت عزیزم...
ات: مرسی استاد...
p5
آندیا: نهنه ات تو اشتباه منظورمو متوجه شدی من اصلا نمیخواستم....
ات: نه اشتباه متوجه نشدم... کاملا درست فکر کردم... کیفمو از روی میز برداشتم... فقط لطفا اگه یه وقت همو دیدیم فکر کن یه غریبه دیدی...
سریع از کافه اومدم بیرون... چشام پر اشک شده بود جوری که همهچیو محو میدیدم.... سوار ماشین شدم.... اشکام و پاک کردم و به گوشیم نگاه کردم... آندیا داشت بهم زنگ میزد... نگاهی به بیرون کردم... دیدمش که داشت دنبالم میگشت... سریع ماشینو روشن کردم و سمت خونه رفتم...
ویو خونه
م: چه عجب... کجا بودی تا الان؟... ماشین رو هم از آقای کانگ گرفتی... میدونی اگه بابات بفهمه...
ات: اولا که سلام... بعدشم از دانشگاه با یکی از دوستام رفتم بیرون
م: کدوم دوستت؟... مگه اینجا هم دوست داری؟... آندیا رو که نمیگی؟
ات: نگران نباش دیگه باهاش حرف نمیزنم... دوستیو باهاش تموم کردم
م: میدونستم دختر عاقلی هستی عزیزمم... معلم زبان کرهایت بالا منتظره... خیلی وقته اومده
ات: من خودم یک ساعت دیگه کلاس دارم... باید برم...
م: میدونم خستهای ولی میدونم دلت هم نمیخواد بابات ناراحت شه... برو بالا خیلی وقته منتظره
ات: باشه...
ویو یه ساعت بعد
ات: ممنونم... خسته نباشید
👨💼: همچنین... فقط تمرینایی که گفتم رو حتما برای جلسه ی بعد انجام بده
ات: چشم... هوف بالاخره تموم شد... سریع رفتم حاضر شدم کلاسم دیر شده بود
م: دخترم بیا یه چیزی بخور
ات: نه مامان باید سریع برم... الان کلاسم شروع میشه
م: پس بیا این ظرفو با خودت ببر
ات: باشه مرسی... سوار ماشین شدم و رفتم سمت کلاس
ویو چند روز بعد
ات: امروز قرار بود بهمون مدرک کازمتولوژی رو بدن (آرایشگری) ... خیلی ذوق داشتم... بالاخره قرار بود بعد از سه سال و نیم درس خوندن و پنهون کاری به رویام برسم...
اگه نمرهی پروژمون بالای 70 بشه بهمون مدرک میکاپ آرتیستی رو میدن... امیدوار بودم که بهترین نمره رو بیارم چون برای اودیشن بهش نیاز دارم... آماده شدم رفتم سمت کلاس
ویو تو کلاس
+ سلام ات... خوبی عزیزمم؟
ات: سلام استاد ممنونم... ببخشید میشه نمرمو بگید؟...خیلی استرس دارم... چطوری شده؟...
+ لبخند زدم... نگران نباش عزیزم... بگم بیشترین نمره رو آوردی... 89، باور میکنی؟
ات: واقعااااا؟؟؟.... واییی باورم نمیشه... همهی کسایی که اونجا بودن برام دست زدن و بهم تبریک گفتن... بالاخره تلاشام نتیجه داد
+ آخی الهی...تبریک میگم بهت عزیزم...
ات: مرسی استاد...
- ۱.۳k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط