{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیقرار تو ام ای یار دلم در غم عشق سوخته است

بیقرار تو ام ای یار دلم در غم عشق سوخته است
گر چه در دل همه سوز است و جگر سوخته است

تا چه در سینه من کرد غبار غم تو
که در آن آینه روی تو نظر سوخته است

تا خیال تو به خلوتگه دل ره برد
هر کجا سوخته‌ای شمع سحر سوخته است

دل دیوانه ما از چه نسوزد چون شمع
گر بدانی که ز اشکش جگر افروخته است
دیدگاه ها (۰)

دل من می تپد در صبح دیدارشچه غم ها می خورم در فکر دیدارشمرا ...

فوران عشق را در دل من حالا ببین

گر آتش دل برزند امید خیزداز آن آتش دل او دود خیزدچو پروانه ز...

در خرابات عدم نیست روا جام شراب تا ز خود فارغ نگردی نگذری از...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط