بیقرار تو ام ای یار دلم در غم عشق سوخته است
بیقرار تو ام ای یار دلم در غم عشق سوخته است
گر چه در دل همه سوز است و جگر سوخته است
تا چه در سینه من کرد غبار غم تو
که در آن آینه روی تو نظر سوخته است
تا خیال تو به خلوتگه دل ره برد
هر کجا سوختهای شمع سحر سوخته است
دل دیوانه ما از چه نسوزد چون شمع
گر بدانی که ز اشکش جگر افروخته است
گر چه در دل همه سوز است و جگر سوخته است
تا چه در سینه من کرد غبار غم تو
که در آن آینه روی تو نظر سوخته است
تا خیال تو به خلوتگه دل ره برد
هر کجا سوختهای شمع سحر سوخته است
دل دیوانه ما از چه نسوزد چون شمع
گر بدانی که ز اشکش جگر افروخته است
- ۵.۳k
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط