{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیقرار تو ام ای یار دلم در غم عشق سوخته است

بیقرار تو ام ای یار دلم در غم عشق سوخته است
گر چه در دل همه سوز است و جگر سوخته است

تا چه در سینه من کرد غبار غم تو
که در آن آینه روی تو نظر سوخته است

تا خیال تو به خلوتگه دل ره برد
هر کجا سوخته‌ای شمع سحر سوخته است

دل دیوانه ما از چه نسوزد چون شمع
گر بدانی که ز اشکش جگر افروخته است
دیدگاه ها (۰)

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

دیوانه ی  محبت  جانانه ام  هـنوزدست  از دلم  بدار که دیوانه ...

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

بخت آیینه ندارم که در او می‌نگریخاک بازار نیرزم که بر او می‌...

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

*عشق را بی معرفت معنا مکن* *زر نداری مشت خود را وا مکن* *گ...

جاده بی راهه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط