{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم که درین شهر نبینی اثرم را

رفتم که درین شهر نبینی اثرم را
لب های ترک خورده و چشمان ترم را
حاجت به رها کردنم از کنج قفس نیست
ای قیچی تقدیر مچین بال و پرم را
تنها شدم آن قدر که انگار نه انگار
با آینه آراسته ام دور و برم را
فردا چه طلب می کند آن یار که دیروز
دل برده و امروز طلب کرده سرم را
من ماهی دریایم و دل تنگم از این تُنگ
ای مرگ به تعویق میفکن سفرم را
دیدگاه ها (۵)

زن ،واژه ای ناتمام نیست که درکنارمرد، سطرشود٠ زن شعری ازاحسا...

"تقدیر"یعنی پرنده ای باشی,خسته از هزار مهاجرت باران دیدهوحوا...

قاصدک زنجیر تنهایی به دستانم زدند...قاصدک شوریدگی بر فال بی ...

ﺣﺎﻻ ڪہ توافـــــــق ﺷﺪ...تــــــــو تحریم آغوشـــــــت را بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط