{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد

دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد میشود
عروسک وقمقمه اش را محکم زیر بغل می گیرد.
شمر باهیبتی خشن همانطور که دور امام حسین میچرخدونعره میزند ،از گوشه چشم دخترک را می پاید...
دخترک باقدمهای کوچکش از پله های سکوی تعزیه بالا می رود...
از مقابل شمر میگذرد،مقابل امام حسین می ایستد وبه لبهای سفید شده اش زل می زند قمقمه اش را که آب تویش قلپ قلپ صدا میدهد مقابل او میگیرد ،شمشیر از دست شمر می افتد ورجز خوانی اش قطع میشود
دخترک می گوید:بخور برای تو آوردم"وبرمیگردد روبروی شمر می ایستد مردمکهای دخترک زیر لایه براق اشک می لرزد
توی چشم های شمر نگاه میکند وبابغض میگوید :بابای بد!!!!...
دیدگاه ها (۴)

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ...!ﻧﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺎﮐﻢ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻧﻪ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺑﺪﻡ ﮐﻪ ﺭﻫ...

آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز آخر مرا شناختی ، ای چشم آش...

پرچم "حسین "به دست "عباس" استو بر سر "زینب". ..!این جاست که ...

مولای من ! می خواهم امروز با شما حرف بزنم چرا که اعتقاد دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط