{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهر با هیچ‌کسی کار نداشت!

شهر با هیچ‌کسی کار نداشت!
غیرِ یک منظره‌ی تار نداشت!
برزخی بود که دیوار نداشت!
پس به آیینه پناه آوردم ..............
دیدگاه ها (۱)

خیره‌ام به قاصدکاین گیاه غریبکه پس از مرگ به راه می‌افتد.......

ذهنم مغشوش است و دلم گرفته است و از تماشاچی بودن دیگر خسته ا...

یک دم مرا به گوشه ای راحترها مکن !با من تلاش کن که بدانم نمر...

بودنت دوراما یادت جان من است ..............

شهر زیبای ماکویامن گلیداغ

از اینجا تا آنجا دارم سر تار لیلابه کدام شهر کی دلدار دارم ل...

پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بعضیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط