پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بع
پارت سوم روزی روزگاری غم: مردم کمی خسته بنظر می رسیدنت بعضیا از شدت گرسنگی گوشهو کنار شهر افتاده به زمین و تکیه به دیوار به کسانی که راه می رفتن نگاه می کردن
بعضی های دیگر باهم حرف می زدن چند نفر درباره عجیب بودن این دو سال میگفتن..
غم برای اولین بار تصمیم گرفت بره بیرون..
لباس تیره ای برداشت به تیرگی بخت این شهر و برای اولین بار
خونه ی کوچیک و قدیمی خودشو ترک کرد
و رفت بیرون
بعضی های دیگر باهم حرف می زدن چند نفر درباره عجیب بودن این دو سال میگفتن..
غم برای اولین بار تصمیم گرفت بره بیرون..
لباس تیره ای برداشت به تیرگی بخت این شهر و برای اولین بار
خونه ی کوچیک و قدیمی خودشو ترک کرد
و رفت بیرون
- ۲۴۶
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط