{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت
پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت

کُنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد
خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت

درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد
آتش شوق در این جان شکیبا زد و رفت

خرمن سوخته ی ما به چه کارش می خورد
که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت

رفت و از گریه ی توفانی ام اندیشه نکرد
چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت

بود آیا که ز دیوانه ی خود یاد کند
آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت

سایه آن چشم سیه با تو چه می گفت که دوش
عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت
دیدگاه ها (۳۴)

ای شرقی قشنگ که شعرم برای توستدر بیت بیت هر غزلم رد پای توست...

ای عشق پیدا کن مرا ، مستانه شیدا کن مراچون دیدی از من دلبری ...

میشد نمانمبه دلم بفهمانمجای ماندن نیستمیشد برومدور شومکویری ...

قطره قطره اشکهایم میچکد بر دفترم ...یاد باداا .. ان نگار وُ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط