پشیمونی..

پشیمونی..
پارت.۵
ویو جنا

یه هفته بود که تو عمارتم با لیام بودم.
لیام دیگه زیاد جونگ کوک رو نمیخواست.
ولی یکم تو خودش میرفت.

در باز شد.
جونگهی و تهیونگ و جیمین بودن.
لبخند زدم.
جنا: سلام..
جونگهی: سلام..
ته: خوبی؟
جیمین: الان میگه عالیم

جنا: چون هستم.
جیمین: رو دروغ گفتن تمرین کن.
راست می‌گفت..
من دیوانه وار جونگ کوک رو دوست داشتم..

از تمام وجودم..
اما..اون چی؟..هه
رفتیم رو مبل نشستیم..

جونگهی: به جونگ کوک زنگ زدم..عصر باهاش قرار داری تا میونتون رو درست کنید..ما هم هستیم..

جنا: میخوای بیای چون میترسی بلایی سر خودم بیارم؟..من بچه دارم..
جونگهی: خلاصه..

جیمین: جنا..امیدوارم میونتون درست بشه..
تهیونگ: اوهوم.
جنا: امیدوارم..

چرا جونگ کوک قبول کرد؟
اگه جلوشون ضایعه شم توسط اون چی؟

اههههه خدااااا


فلش بک به عصر ساعت هفت.

رفتیم کنار دریا..
جونگ کوک داشت به دریا نگاه می‌کرد.
ما رفتیم پیشش..
جونگهی: ما میریم اونور تر شما اینجا حرف بزنید.

کوک: نه بمونید میخوام شما هم بشنوید.
جنا: چرا ازم متنفری..همین سوالمه..و جواب بده..ما میتونیم زندگی خوبی بسازیم..

کوک: ....

ادامه دارد..‌
الان میزارم..
خدایی لایک نداره؟
دیدگاه ها (۴۵)

پارت ۴ زنگ خورد داشتم وسایل رو مرتب میکردم و داخل کیفم میزاش...

پارت ۲۳

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

تک‌پارتی | اعترافی که قرار نبود گفته شودویو ا/تامروز قرار بو...

پارت ۱۰ | انتقام شیرین! 😂ساعت ۸:۳۰ صبح، شرکت JK Groupجیمین ب...

اجبار به بد بختی پارت ۱۵

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²¹ویو میکا_____دیگه حتی...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁴¹ویو میکا_____جیمین بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط