بعضی وقتا می شینم از بعضی حرفا می نویسم,
بعضی وقتا می شینم از بعضی حرفا می نویسم,
تیشه می زد به قلب ترک خورده م کلک خورده م...
الانه که بیس چار ساله گذشت عمرم همه رو بردن...
یه چند وقتیه مشکی پوشم,
حسی توشم ندارم اصلا...
سوادو رسما یه جورایی الک کردیم,
عقب گردیم همه چیو عوض کردیم...
خونواده,پول و مایه,
مرد بیکار...
دل پر و نخ سیگار...
کتابای فارسی به من یاد دادن,
اگه زمینم می خورم باز پاشم...
همه خوبیامو با بدیا پاس دادم,
واسه همینه که ته داستانم...
زندگیمم رسیده به غول آخر,
یار و یاور ندارم اصلا...
با اینکه تنها ام همیشه حواسم هست مرد...
تیشه می زد به قلب ترک خورده م کلک خورده م...
الانه که بیس چار ساله گذشت عمرم همه رو بردن...
یه چند وقتیه مشکی پوشم,
حسی توشم ندارم اصلا...
سوادو رسما یه جورایی الک کردیم,
عقب گردیم همه چیو عوض کردیم...
خونواده,پول و مایه,
مرد بیکار...
دل پر و نخ سیگار...
کتابای فارسی به من یاد دادن,
اگه زمینم می خورم باز پاشم...
همه خوبیامو با بدیا پاس دادم,
واسه همینه که ته داستانم...
زندگیمم رسیده به غول آخر,
یار و یاور ندارم اصلا...
با اینکه تنها ام همیشه حواسم هست مرد...
- ۴۴۹
- ۱۶ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط