{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق را بی‌خویشتن باید شدن

عشق را بی‌خویشتن باید شدن
نفس خود را راهزن باید شدن

بت بود در راه او هرچه آن نه اوست
در ره او بت‌شکن باید شدن

زلف جانان را شکن بیش از حد است
کافر یک یک شکن باید شدن

تو بدو نزدیک نزدیکی ولیک
دور دور از خویشتن باید شدن

در نگنجد ما و من در راه او
در رهش بی ما و من باید شدن

دوست چون هرگز نیاید در وطن
عاشقان را بی وطن باید شدن

در ره او بر امید وصل او
خاک راه تن به تن باید شدن

همچو لاله غرقه در خون جگر
زنده در زیر کفن باید شدن

در ره او چون دویی را راه نیست
با یکی در پیرهن باید شدن

پس چو عطار اندر آفاق جهان
پاکباز انجمن باید شدن
دیدگاه ها (۲)

یک  شب  آتش در   نیستانی    فتاد                سوخت چون عشق...

هله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردا...

هـر وعـده که دادنـد به مـا، باد هـوا بـودهر نکتـه که گفتنــد...

کدخدایی شارتی میخواد.بارتی میخوادتاپو پر ز آرتی میخوادچاوه د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط