{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق را بی‌خویشتن باید شدن

عشق را بی‌خویشتن باید شدن
نفس خود را راهزن باید شدن

بت بود در راه او هرچه آن نه اوست
در ره او بت‌شکن باید شدن

زلف جانان را شکن بیش از حد است
کافر یک یک شکن باید شدن

تو بدو نزدیک نزدیکی ولیک
دور دور از خویشتن باید شدن

در نگنجد ما و من در راه او
در رهش بی ما و من باید شدن

دوست چون هرگز نیاید در وطن
عاشقان را بی وطن باید شدن

در ره او بر امید وصل او
خاک راه تن به تن باید شدن

همچو لاله غرقه در خون جگر
زنده در زیر کفن باید شدن

در ره او چون دویی را راه نیست
با یکی در پیرهن باید شدن

پس چو عطار اندر آفاق جهان
پاکباز انجمن باید شدن
دیدگاه ها (۲)

عشق را بی‌خویشتن باید شدننفس خود را راهزن باید شدنزلف جانان ...

..یاربنه / نیستیمبزرگیم, روحیم, تن نیستیمهمین دست و پا و بد...

🍒🌱من و زِ کس گله، حاشا، کِی این دَهن دارمزِ غیر شِکوه ندارم ...

«شعر از خودم»رفتی و رفت از دست و پا،تاب و توان خویشتن*از دید...

📜#غزلیات#عارف_قزوینی#غزل_شانزدهممن و ز #کس گله، #حاشا، کی ای...

ماشاالله صفاری

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

جبر و اختیار !!

مطلع هر غزل ناب تو باشم،چه شود...#believeme

توی یونان وقتی میخوان بگن کسی یه کاری رو خیلی خوب انجام میده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط