{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
امروز کلی کار ریخته سرم باید به بابا تو کارا کمک کنم و باید با مامان واسه مهمونی امشب بریم خرید
م.ا: ات بیا پایین دخترم وقت ناهاره
ات: اومدم مامان
ات میره پیش مامانش
جین: نامجون بیا منتظر تو ییم ها
نامجون: اومدم اومدم
همه به سمت میز غذاخوری رفتن و شروع به غذاخوردن کردن
نامجون: کی غذا درست کرده
ات: من چطور مگه؟
جین: عالی شده
نامجون: اره
ات: نظرلطفتون
م. ا: دخترم بلده غذا درست کنه چی فکر کردید
ات از خجالت لپاش سرخ شد
چطور بود؟
دیدگاه ها (۳)

وقتی کوک باباته و مامان و بابات جداشدن و مامانت نمیزاره بابا...

دونگ

ویو کوک دست ات رو گرفتم و بردم خوابوندمش روی مبل ات: چیکار م...

ویو ات هنوز بابت دعوای دیشب قهرم باهاش کوک هم خودشو لوس کرده...

زندگی شیرین

عشق مافیا

#سناریو_بی_تی_اس وقتی امتحانت رو خراب کردی ( به عنوان برادر)...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط