{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راند اخر

راند اخر☆
part 14
جونگکوک: خانمم چرا زحمت کشیدی
ات: وظیفه عشقم
جونگکوک: قربونت برم من
ات: خدانکنه یاااااا....... ظرف ها تموم برو صورتت رو بشور و بیا تامن میز رومیچینم
جونگکوک: باشه
ات: شروع کردم به چیدن میز و تقریبا ی میز ناهار هشتاد نفره به راه انداختم همچی رنگی رنگی و تزیین کرده بود دجونگکوک اومد نشست روی میز چشماش برق زد
جونگکوک: واوووووووو ات خانم چه کرده
ات: لبخند پهنی زدم و رفتم روی میز نشستم پیشش
و براش سوجو ریختم بعدش براش غذا کشیدم واونم با اشتها میخورد منم فقط به چشمای تیله ای مشکیش خیره شده بودم
جونگکوک: من مال خودتم الان فعلا غذاتو بخور بعد تا شب بهم. خیره شد
ات: خجالت کشیدم........ شروع کردم به خوردن
چند دقیقه بعد
جونگکوک: خیلی خوشمزه بود دستت درد نکنه
ات: نوش جانت عزیزم
جونگکوک: من باید برم خیلی دیرم شده
ات: باشه ولی زود بیا
جونگکوک: حتما خانومی..... کتم رو پوشیدم و رفتم....
ات: منم میز رو جمع کردم وظرف هارو شستم و خونه رو تمیز کردم و خسته رفتم بالا روی تخت و به مامانم زنگ زدم
مکالمه ات و مامانش
ات: سلام مامی
م. ات: سلام دختر قشنگم
ات: خوبی مامان چه خبر چرا بهم زنگ نزدی
م. ات: ات دخترم با، بابات دعوام شد برای همین نتونستم بهت زنگ بزنم
ات: برایچی دعوا کردین؟
م. ات: ببین دخترم من باهات خیلی راحتم برای همین میخوام همچی رو بهت بگم
ات: میشنوم
دیدگاه ها (۱)

☆راند اخر☆part 15ات: میشنوم؟ م. ات: چند روزی هست که بابات با...

☆راند اخر☆part 16ات: نشستم گریه کردم....... ولی دیگه به خودم...

☆راند اخر☆part 13جونگکوک: اگه اذییت شدی بگو ات: نه خوبم جونگ...

☆رانداخر☆part 12ات: عالیییییییجونگکوک: منظورم این. بود که بچ...

ددی جئون جونگکوک: باشهات: بریم صبحونه بخوریم جونگکوک: سری ت...

part 5عشق پنهانجونگ کوک: اجومااا《 داد》اجوما: بلهجونگ کوک: گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط