{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم:
داشتم میرفتم دانشگاه (با دوستم) وقتی رسیدم داشتن کلاس بندی میکردن که متوجه شدم اون هم دانشجو هست
اسمش رو دیدم و بعد به مدیر و معاون گفتم میخوام باهاش هم کلاس بشم(با جونگکوک)
اون هاهم گفتن:باشه
من خیلی ذوق کردم ولی دوستم که اونجا بود تعجب کرد چون من از پسرا بدم میومد
گفت:چیشد از پسرا بدت میومد حالا عاشق شدی؟
من:این فرق میکنه(خیلی جذابه)
دوستم:همه پسرا این همن
من:گفتم این فرق میکنه(با عصبانیت)
رفتیم توی کلاس
جونگ کوک:سلام ترنم
من:سلام
درب باز شد و معلم اومد
شروع کرد به معرفی کردن هم کلاسی هایم
وقتی نوبت جونگ کوک شد
همه ی دختر های کلاس روش کراش بودن
ولی نمیدونن روی من کراشه(کوک رو میگم)
زنگ تفریح شد
جونگ کوک:باهم بریم زیبا.
من:حتما
بقیه:حسودیشون میشه
من و کوک کل زنگ تفریح راجب علایقمون باهم دیگه صحبت کردیم
زنگ خورد معلم داشت مرور درس های سال پیش رو می‌کرد تمام کلاس پشت سرم حرف می‌زدند صدای پچ‌پچ به گوش می‌رسید تمام پسرا روی من کراش بودن و تمام دخترا روی کوک برای همین همه به منو کوک حسودی میکردن زنگ خونه خورد و من با کوک به خونش رفتیم
من:خیلی خونت قشنگه کوک
کوک:ممنون از تو زیباتر محاله خانم زیبا
من خجالت کشیدم مشق هامون رو نوشتیم ساعت 9 شده بود خداحافظی کردم بعد
من اسنپ گرفتم و رفتم خونه ام


امیدوارم خوشتون اومده باشه🌸🌷🪷
دیدگاه ها (۱)

شیطان رادیویی🎤🗡🖤

رمان

پارت اول رمان خطر:داخل دانشگاه بودم بارون می‌آمد متوجه شدم چ...

بزودی پارت اول رمان خطر رو می نویسم

الان یه خاطره از خودم یادم اومد 🌚✨یادمه کوچیک بودم یادم نیست...

پارت ۵آنا:رفتم به دفتر مدیر به مدیر سلام کردم و به معلم های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط