خدایا قضاوتم میکنند .دادگاه تشکیل می دهند
خدایا قضاوتم میکنند .دادگاه تشکیل می دهند
محکومم می کنند. ایراد می گیرند
مقایسه می کنند
عیب رویم می گذارند
حسادت می کنند!!!!!
دل می شکنند
با کنایه هایشان ....
با مسخره بازی و شوخی هایشان
عجیبند آدمیان
یا که فقط دور من پر شده از این جنس
اشتباه از من است
آیا
خدایا
اگر از من است اصلاحم کن
کمکم کن
راه را نشانم بده
خسته ام
از این همه درد و دلتنگی
از گریه های شبانه
از سردی
از ....
یک عالم حرف که گفتنی نیست
به که بگویم
نهنگ را بگویم یا طبیعت را....
یک متاسفم 🥺
یک هدیه 🙃
یک نامه 🥰
یک حرف ناب 🤩
در زبانت
در عقلت
نمی گنجد
آخر در آرزوهایم تو انتخاب علی بودی
چه شد
بودی؟؟؟
!!!!!!
پس چه طور اینگونه از او بیزاری میجویی
کسی که من عاشقش هستم دیوانه وار
چرا پیش من عیب جویی میکنی
تو فقط خودت را می بینی
یک آدم خودخواه
خودمحور،خودرای،خودبین
به قول گفتنی همین که هست
در ارزوهایم یک جای کار حتما می لنگیده....
در دعاهایم یک جای آن را اشتباه خواستم
یا که اصلا به هیچ کدام نرسیدم
و من پنداشتم که تو مرا حاجت روا کردی
خخخ حاجت روای زورکی آخرش این می شود
غصه من این است
زورکی زورکی حالا کجاهااااا که نیستم
ته آن چاهی که خود ساخته ام
ته آن دنیایی که جایی برای نفس کشیدن من ندارد
دردناک است
سخت دردناک است
فشار زیادی است
ذهنم
قلبم
درگیر است
نمیدانم تا کجا می توانم بکشم
راهم را ادامه بدهم
ماندنی نیستم
اما کاش زودتر میرفتم
در خانه اولم همیشه خواستم
در خانه دومم نیز تکرار شد
انگار کلا دنیا جای قشنگی نیست
یا برای من نیست
نیست
هیج چیز زیبا نیست
دلنوشتهS156
محکومم می کنند. ایراد می گیرند
مقایسه می کنند
عیب رویم می گذارند
حسادت می کنند!!!!!
دل می شکنند
با کنایه هایشان ....
با مسخره بازی و شوخی هایشان
عجیبند آدمیان
یا که فقط دور من پر شده از این جنس
اشتباه از من است
آیا
خدایا
اگر از من است اصلاحم کن
کمکم کن
راه را نشانم بده
خسته ام
از این همه درد و دلتنگی
از گریه های شبانه
از سردی
از ....
یک عالم حرف که گفتنی نیست
به که بگویم
نهنگ را بگویم یا طبیعت را....
یک متاسفم 🥺
یک هدیه 🙃
یک نامه 🥰
یک حرف ناب 🤩
در زبانت
در عقلت
نمی گنجد
آخر در آرزوهایم تو انتخاب علی بودی
چه شد
بودی؟؟؟
!!!!!!
پس چه طور اینگونه از او بیزاری میجویی
کسی که من عاشقش هستم دیوانه وار
چرا پیش من عیب جویی میکنی
تو فقط خودت را می بینی
یک آدم خودخواه
خودمحور،خودرای،خودبین
به قول گفتنی همین که هست
در ارزوهایم یک جای کار حتما می لنگیده....
در دعاهایم یک جای آن را اشتباه خواستم
یا که اصلا به هیچ کدام نرسیدم
و من پنداشتم که تو مرا حاجت روا کردی
خخخ حاجت روای زورکی آخرش این می شود
غصه من این است
زورکی زورکی حالا کجاهااااا که نیستم
ته آن چاهی که خود ساخته ام
ته آن دنیایی که جایی برای نفس کشیدن من ندارد
دردناک است
سخت دردناک است
فشار زیادی است
ذهنم
قلبم
درگیر است
نمیدانم تا کجا می توانم بکشم
راهم را ادامه بدهم
ماندنی نیستم
اما کاش زودتر میرفتم
در خانه اولم همیشه خواستم
در خانه دومم نیز تکرار شد
انگار کلا دنیا جای قشنگی نیست
یا برای من نیست
نیست
هیج چیز زیبا نیست
دلنوشتهS156
- ۳.۰k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط