{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
تمام دخترکان را نشانه میکردند
به خنده صحبتی از کار ِ خانه میکردند
.
اگرچه رنج ِ سفر، زخم ِ راه را دیدم
دوباره آمدم و قتلگاه را دیدم
.
برای قافله ات بیرق عزا مانده
هنوز تکیه ای از خیمه ها به جا مانده
.
هنوز گِردِ مزار ِ تو دشتی از خار است
بمیرم ای گُل ِ من دیدنت چه دشوار است
.
هنوز رویِ زمین تیرهای خونین است
هنوز رویِ زمین نیزه های سنگین است
.
هنوز از بدنت بویِ سیب می آید
صدای ناله ی مردی غریب می آید
.
اگرچه خویش به دستِ رباب آوردم
به دستِ بی رمقم ظرفِ آب آوردم
.
بنوش جرعه یِ آبی که تشنه ات دیدم
اسیر ِ مرثیه یِ سنگ و دشنه ات دیدم...
دیدگاه ها (۱)

امام خمینی را در خواب دیدم که دوبار به من گفت: تو یوسف می‌شو...

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوباره هر شب من رنگ کربلا ش...

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوباره هر شب من رنگ کربلا ش...

شمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوباره هر شب من رنگ کربلا ش...

امام حسین(ع)-ورودبه محرمشمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوب...

#حضرت_عباس_ع_شهادت#شب_تاسوعا #شب_نهمما که عمری ست گدای شب تا...

امام حسین(ع)-ورودبه محرمشمیم عاطفه در کوچه ها رها شده استدوب...

السلام علیک یاعلی بن موسی الرضا روحی لک الفداء

امام جوان ....وقت رفتن به کنارت پدری می خواهیوقت پرواز شده ب...

دریای سخاوت و کرامت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط