{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهم گفت تو که انقدر تو عشق و عاشقی

بهم گفت تو که انقدر تو عشق و عاشقی
خوب مشاوره میدی ،
خودت تا حالا کسی رو دوست داشتی ؟
گفتم چطور دوست داشتنی ؟
گفت اینکه خنده‌اش از تو ذهنت پاک نشه .
اینکه وقتی می‌بینیش دست و پات رو گم کنی .
اینکه وقتی تو زندگیت نباشه هیچ بودنی به چشم نیاد .
تو چشماش نگاه کردم و لبخند زدم .
بعد از چند لحظه زد زیر خنده و
گفت چه سوالی پرسیدما : ) .
آخه توام مگه احساس داری دیکتاتور ؟
قهوه ت رو بخور .
شروع کردم به هم زدنِ قهوه‌ی بدون شکر !
اون نمی‌دونست خنده‌اش خیلی وقته
از ذهنم پاک نمیشه .
نمی‌دونست دست و پا که هیچی ،
وقتی می‌بینمش همه‌ی وجودم رو گم می‌کنم .
نمی‌دونست چون تو زندگیم نیست ؛
هیچ‌ بودنی رو نمی‌ بینم .

💫نمی‌رود زِ دلم نقشِ عشقت ای جانا ،
تو شمس بودی و من نسخه‌ای زِ مولانا💫


#دلنوشته_های_ناب_گل_یاس
#بانوی_احساس
#عاشقانه
#عکسنوشته
#ویسگون
دیدگاه ها (۰)

عزیزدلم اگر همچنان ناراحت یه سری ارتباطات تموم شده هستی خواس...

من یه سوال دارمشما یعنی واقعا می خواین اینو با این سرو ریخت ...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

گاهی کسی رو از دست نمی‌دی؛ اونوقت فقط می‌فهمی هیچ‌وقت مالِ ت...

«قهوه تلخ، لبخند شیرین»پارت ۴ یه روز عصر بارون شدید گرفت. کا...

پارت ۳۶ صبح روز بعد، با صدای زنگ در از خواب بیدار شدم.با خوا...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

وقتی برای اولین بار میزننمون. #اد__jennie🎀#سناریو🐺 بنگ‌چانوس...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

### پارت اول: عطر قهوه و آرامشِ صبحگاهی نورِ کمرنگِ خورشید ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط