{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دبیرستانمخفیمن

#دبیرستان_مخفی_من
پارت 15
*ویو هانا*
چند ساعت بعد رسیدیم به امریکا
یه ماشین لامبورگینی اومد دنبالمون و سوارش شدیم
شوگا: همه اینارو میبینی
هانا: اوم
شوگا: همش قراره واسه تو بشه
هانا: واقعا!؟
شوگا: اره فقط باید خیانت نکنی انتخابیو بکن که بهت قدرت میده
هانا: چش
شوگا:*دستشو گذاشت روی سرم و نازم کرد
هانا:*گونه هام سرخ شد
شوگا: گرمته
هانا: چ.چی نه نه اصلا چیزی نیست چی میگم
شوگا:*از خنده قش رفت* خواهر کوچولوی خودمی
هانا: چی میگی من بزرگ شدم*اخم کیوت*
شوگا: ولی من ازت بزرگترم
هانا: به هر حال
راننده ماشین: قربان رسیدیم
وقتی پیاده شدم بادیگاردا همشون خم شدن و خوش امد گفتن عمارتی که جلوم بود انگار قصر بود نه فقط یه عمارت

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

#دبیرستان_مخفی_من پارت16هانا: چقدر بزرگه *دهنش باز مونده بود...

#نمیکنمت_من_بآور ژآنر:: عآشقآنه ، غمگینکاپل ها:: یونگي ، آتخ...

#دبیرستان_مخفی_من پارت۱۴شوگا: هانا دیگه باید بریمهانا: من حا...

#دبیرستان_مخفی_من پارت13 (ویو ات) نزدیکای ساعت ۱۰ بود پشدم و...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۱*یهو در محکم باز شد و نگاهی انداختم...

#رمان گوشه امن سایه ها##🖋️پیش نویس فصل اول:فولاد سرد و ادکلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط