تو خراب من آلوده مشو
تو خراب من آلوده مشو
غم این پیکره فرسوده نخور
قصه ام بشنو از یاد ببر
قصه بیهوده نخور
توسپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
تو به هرجا درپناهی
من به دنیای بی پناهم
تو طلوع هرامیدی
من غروبی ناامیدم
توسپیدودل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
نه قراری نه دیاری
که برام رو بگذارند
به چه شوقی به چه ذوقی
دگر رفته سپارم
چه امیدی به سپیدی
که به رنگ شب تارم
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
بی گنه غرق گناه هست
Mozhgan
داریوش
غم این پیکره فرسوده نخور
قصه ام بشنو از یاد ببر
قصه بیهوده نخور
توسپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
تو به هرجا درپناهی
من به دنیای بی پناهم
تو طلوع هرامیدی
من غروبی ناامیدم
توسپیدودل سیاهی
من سیاه دل سپیدم
نه قراری نه دیاری
که برام رو بگذارند
به چه شوقی به چه ذوقی
دگر رفته سپارم
چه امیدی به سپیدی
که به رنگ شب تارم
تو سپیدی من سیاهم
خسته ای گم کرده راهم
گنه تو بی گناهی
بی گنه غرق گناه هست
Mozhgan
داریوش
- ۳.۴k
- ۲۶ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط